یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

.
داستــــان قــــوم لــــوط




قرآن و قوم لوط
.
ما و تاریخ همـجنسـبازی
.
تهیه کننده و نویسنده :

سـپنتا

آبان 1384
.
spatmeman.blogspot.com


--------------------------------------------------


قرآن و قوم لوط نوشته شده توسط سـپنتا

( مطلب فوق برگرفته از ویژنامه شماره هفتم مجله ماها می باشد )

مقدمـــــه
.
موضوعات و گره های کور زیادی در فرهنگ ، مذهب و ذهنیات مردم ما عمل می کنند که نه تنها جامعه را از درک ، فهم و پذیرش حقوق همـ جنسـ گرایان باز می دارند ، چه بسا خود همـ جنسـ گرایان را بعنوان فرزندان جامعه و پرورش یافتگان آن فرهنگ ، از شناخت احساس و گرایش جنسـی خود بازداشته ، هر حرکتی را با مشکل مواجه می سازد . پرداخت جدی به این گره ها و شکافتن آنها و همینطور تلاش برای ارائه قرائتی تازه و امروزی ، یکی از راههای موثر برای غلبه بر موانع پیش روی همـ جنسـ گرایان در کشور است . پرداخت جدی به هر کدام از این مسائل نه تنها مستلزم مطالعه جدی و صرف وقت و انرژی است بلکه علاقه شخصی نیز شرط است

داستان قوم لوط که از ادیان ابراهیمی قبل از اسلام و به قرآن ادامه یافته یکی از این موضوعات می باشد که دوست و همکار ثابت قدم ماها ، آقای سپنتا ، زحمت کشیده و ویژه نامه ای را در این خصوص تهیه و در اختیار ما گذاشته که بعنوان ویژه نامه شماره دوازدهم نشریه ماها منتشر می کنیم . ضمن تشکر از سپنتا و قدر داشت تلاش و کوشش ایشان ، اما باید اذعان کنیم که انتشار این ویژه نامه به همراه نشریه ماها بدان معنا نیست که ما صد در صد در همان برداشتی از مفاهیم همـ جنسـ بازی و دو جنسـ گرایی ( بای سکشوالی ) داریم که آقای سپنتا . اما این اختلاف جزئی مانع انتشار ویژه نامه تهیه شده توسط ایشان نمی شود ، چه معتقدیم که نکات و مسائل بسیار عمده و کلیدی در این ویژه نامه باز گو می شوند که در گناه زدائی از گرایش جنسـی به همـ جنس و امر خودباوری همـ جنسـ گرایان کمک زیادی می کند

از طرف خود و خوانندگان ، از دوست و همکارمان آقای سپنتا برای تهیه این ویژه نامه قدردانی کرده و مراتب سپاس خود را اعلام می داریم . مـاهـا

.
قرآن ، سوره هود
.
و چون فرستادگان ما بر لوط وارد شدند به آمدن آنان پریشان خاطر و دلتنگ شد و گفت : امروز روز سختی است ( 77 ) و ( چون فرشتگان به صورت جوانان زیبا به خانه لوط در آمدند ) قوم لوط به قصد عمل زشتی که در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند . لوط به آنها گفت : این دختران من برای شما پاکیزه و نیکوترند ، از خدا بترسید و مرا نزد مهمانانم خوار و شکسته مکنید ، آیا در میان شما یک مرد خردمند نیست ؟ ( 78 ) قوم لوط گفتند : تو خود می دانی که ما را رغبت و میلی به آن دختران نیست و تو به خوبی می دانی که مطلب ما چیست ( 79 ) لوط گفت : ای کاش مرا بر منع شما اقتداری بود ، یا به رکن محکمی پناه می بردم ( 80 ) فرشتگان به لوط گفتند : ما رسولان پروردگار توایم و هرگز دست آزار قوم به تو نرسد ، تو اهل بیت خود را در پاسی از شب از این دیار بیرون بر و از شما هیچ کس نباید وابماند جزء آن زن تو که آن هم باید با قوم تو هلاک گردد . همانا وعده عذاب ، صبحگاه است . آیا صبح نزدیک نیست ؟ ( 81 ) چون فرمان ما در رسید آن قوم نابکار ویران و زیر و زبر ساختیم و بر سر آنها مرتب سنگ گل فرو ریختیم ( 82 ) که آن سنگ ها از امر خدا نشاندار و معین بود و البته چنین هلاکتی از ظالمان عالم دور نخواهد بود ( 83 ) ... ... ... لتجاوز یا گرایش ؟آنچه از آیات قرآن و از تفاسیر مختلف و از متن تورات بر می آید ، سابقه همـ جنسـ بازی به معنای واقعی کلمه به قوم لوط برمی گردد . از این جهت گفتم همـ جنسـ بازی به معنی واقعی کلمه که امروزه منطق گفتاری و نوشتاری و منطق عقلانی بین همـ جنسـ بازی و همـ جنسـ گرایی تفاوت زمین تا آسمانی را قائل است . تفاوتی که امروزه خود همـ جنسـ گرایان و نه قشری از آنان که تمام ارزشهای انسانی را به چالش کشیده اند به آن اذعان دارند و همواره به نحوی تلاش می کنند تا خود را در اذهان عمومی از صفت همـ جنسـ بازی مبرا سازند چرا که آن بیان کننده نوعی گرایش انسانی است و این بیان کننده نوعی میل شهوانی است
.
خود آیه قرآن خطاب به قوم لوط می فرماید : شما از روی شهوت به سراغ مردان می روید نه زنان . شما جمعیت تجاوزگری هستید

( در این آیه خداوند مردمان قوم لوط را با صفت تجاوزگر خطاب می کند ، در صورتی که در سوره های دیگر صفات دیگری هم عنوان شده است در پایان همین مقاله به تمامی این صفات اشاره هایی می شود )

از خود آیه هم اینچنین بر می آید که عامل نفرت انگیز بودن این قوم ، شهوت لجام گسیخته آنان است نه گرایش آنان به مردان . چرا قرآن نمی گوید که : شما از روی گرایشتان به سراغ مردان می روید نه زنان ؟ چرا تاکید بر شهوت می کند ؟ برای اینکه هر گرایش و تمایل درونی لزوما و بایدا به شهوت و آمیزش جنسـی منتهی نمی شود . یا به عبارت دیگر گرایش قطعا معنی شهوت را نمی دهد . گرایشی که از منطق و از عمق وجودی انسان سرچشمه بگیرد هرگز به آلودگی تن در نخواهد داد ، و گذشته از اینها مگر آمیزش دو انسان در حد عادی آن چیز بدی است ؟ مگر نه اینکه یکی از غرایز طبیعی انسان همین آمیزش اوست با کسی که به او گرایش و تمایل عاطفی و حسی دارد ؟ این مگر چیز بدی است ؟ خیر . بدی از آن جایی جاری می شود که سرچشمه اش با افراط و با زیاده روی و با خودخواهی و خود رایی یکی شده باشد

در همین جهان امروزی هم که تعداد مجامع و سازمانهای بین المللی آن در مورد دفاع از حقوق همـ جنسـ گرایان سر به فلک کشیده است و اگر کوچکترین تخلفی درمورد حقوق یکی از این افراد حتی در آن سوی کره زمین هم باشد ببیند ، با اعلامیه ها و جلسات و راه پیمائی ها تمام رسانه ها و افکار عمومی را مطلع می سازد ، در همین جهان این چنینی هم شما اجازه ندارید که به زور وارد خانه یک شخص همـ جنس خود بشوید و با اصرار و زور یقه اش را گرفته و بکوبیدش که چه : امشب با من بخوابی !!!! چرا که منطق و فطرت انسانی این را نمی پذیرد . و مگر فطرت انسانی چیز قابل تغییری است که مثلا در زمان لوط به گونه ای دیگر بوده ولی در زمان ما گونه ای دیگر شده است ؟
.
به آیه توجه کنید : بعد از خطابش به مردان قوم لوط که شما از روی شهوت به سراغ مردان می روید نه زنان ( که تمام مطالب گفته شده در بالا را در خود خلاصه دارد ) آن گاه می فرماید : شما جمعیت تجاوزگری هستید

و مطلب ما همین است : آنچه که زشت و نفرت انگیز است ، تجاوز است ، نه گرایش

یک انسان معمولی دگر جنسـ گرا که از روی فطرت نیاز طبیعی خود را با جنس مخالف خود تامین می کند ، زمانی تجاوزگر است که شهوت گسیخته به هر جنس مخالف و همـ جنس خود هجوم ببرد و از آن کسی که به عنوان همسر در کنار خود دارد به راحتی و بدون هیچ مسئولیتی بگذرد

یک انسان معمولی همـ جنسـ گرا که از روی سرشت طبیعی خود با همـ جنس خود به رفع نیاز درونی خود می پردازد ، زمانی تجاوزگر است که شهوت گسیخته به هر همـ جنس خود حمله کند و از آن کسی که باید به عنوان یک شریک زندگی در کنار خود داشته باشد ، به راحتی و بدون هیچ مسئولیتی بگذرد

و مطلب ما همین است ، و درد ما همین است ، که ما خوب می دانیم چگونه باید انسان باشیم اما دیگران نمی فهمند و نمی خواهند که بفهمند


زنان قوم لوط
.
نکته دیگری که جالب به نظر می آید این است که هر جا سخن از همـ جنسـ گرایی و گرایش این افراد به همـ جنس خود به میان می آید بدون هیچ دلیلی فقط سخن از مردان همـ جنسـ گراست و نه زنان . انگار که زنان از دایره این موضوع خارج اند و همـ جنسـ گرایی شامل حال آنها نمی شود و یا اگر هم بشود زیاد در حد مطرح شدن نیست

زنان قبل از اینکه زن باشند انسانند و مردان هم قبل از اینکه مرد باشند انسانند و این دو هردو از یک قالبند پس فرقی بین آنها نیست . وقتی سخن از همـ جنسـ گرایی به میان می آید در واقع سخن از یک مسئله انسانی است که نباید زنانه و مردانه اش کرد . تنها در صورتی می توانیم از زنان و مردان همـ جنسـ گرا سخن بگوییم که بخواهیم به بررسی مشکلات ، نیازها و هر مسئله ای که مربوط به جنس خاص او می شود بپردازیم . چرا که به هر حال اگر از مرتبه انسانیت یک پله پایین تر بیائیم ، به زنان و مردانی برمی خوریم که نه تنها از نظر شرایط ظاهری و باطنی با هم فرق دارند بلکه شرایط روحی و فکری و عقلی آنها نیز با یکدیگر با هم تفاوت دارد باید هم که جداگانه بررسی شوند

خود داستان قوم لوط هم که در قرآن آمده اگر چه بیشتر در مورد مردان تجاوزگر سخن می راند اما زنان را هم نادیده نمی گیرد و در لفاف آیه هایش به آنها اشاره هایی می کند . همچنین از روایات و تفسیرهای مختلفی که شده است این جور بر نمی آید که فقط اشاره قرآن به وجود مردان بوده است . جبرئیل در آیه ای از قرآن به لوط می فرماید : پس با خاطری آسوده از این بابت ( ترس آسیب دیدن از عذاب وارد شده بر این شهر ) دست بچه هایت را ( خانداخت را ) بگیر و مخفیانه از شهر بیرون برو و از خاندانت تنها همسرت را به جا بگذار که او نیز مانند مردم این شهر به عذاب خدا گرفتار خواهد شد

درهمین آیه سه خطی هم ما با دنیایی از معانی روبرو هستیم ، این که می فرماید همسرت را به جا بگذار که او نیز گرفتار عذاب خدا خواهد شد ، نشان دهنده این موضوع هست که زنانی هم در این شهر بودند که مستحق عذاب شده اند . اگرچه گناه زن لوط مساحقه ( همـ جنسـ بازی زنان ) نیست ، اما آیا می توان یک شهر از وجود زن خالی تصور کرد ؟ اگر نمی توانیم تصور کنیم و به وجود زنان در این شهر باور داریم آیا می توانیم بدون دلیل عذاب این زنان را که در کنار مردان خود ایستاده اند را بپذیریم ؟ اگر این زنان گناه کار بوده اند که شامل عذاب الهی شده اند پس در شهری که مردان به یکدیگر اکتفا می کردند و زنان برای ارضای خود نمی توانستند به آنها رجوع کنند آیا می توان گناه دیگری غیر از مساحقه بر آنها وارد کرد ؟ گناهی که هم سنگ گناه مردان شهر بوده و به همین دلیل عذابشان از سوی خداوند یکسان بوده است ؟ و اگر گناهشان مساحقه نبوده پس چه بوده است که هم پای مردان خود عذاب دیده اند ؟ آیا می شود گفت که تر و خشک با هم سوخته اند ؟ آیا این جمله عدالت خداوندی را زیر سوال نمی برد ؟ آیا این گفته به لوط که خاندانت را بردار و برو ، نشان دهنده وجود زنانی با عفت ( دختران و عروسان و دیگران و ... ) و مردانی پاکیزه ( پسران و دامادان و دیگران ... ) در یک چنین محیطی نبوده است ؟

اگر چه در تفاسیر مختلف آمده است که منظور از خاندان لوط فقط دخترانش بوده اند که آنها هم بدون شوهر بوده اند اما مگر قرآن کتاب داستان است که به بیان جزئیات قصه بپردازد و تک تک همراهان و خاندان لوط را نام ببرد که با او از عذاب الهی نجات یافته اند ؟

همین اشاره قرآن به اینکه لوط در هر صورت از شهر تنها خارج نشده است نشان دهنده این است که بوده اند یارانی که او را همراهی کرده اند ، چه از زنان و چه از مردان . پس ما با یک جامعه ای تنها از وجود مردان روبرو نیستیم ، یک جامعه کاملی از مردان و زنان داریم ، از مردان گناه کار و زنان گناه کار ، از مردان نیک رفتار و زنان نیک رفتار

همـجنسـبازی یا همـجنسـگرایی ؟


یک نکته دیگری که زشتی عمل این قوم را بیان می کند و بطور خیلی آشکاری بحث همـ جنسـ بازی با همـ جنسـ گرایی را از یکدیگر تفکیک می کند روایات مختلفی است که از امامان در مورد چگونگی حالت مردمان این قوم یا بهتر است بگوئیم مردمان شهر سدوم بیان شده است . طبق یکی از همین روایات که بعد از این گفتار بیان خواهد شد مردان این شهر از همان ابتدا به این کار مایل نبوده اند . بلکه آنها هم مانند همه مردان شهرهای اطراف با زنان و همسران خود معاشقه می کردند و از زندگی خوبی برخوردار بوده و به خاطر تلاش و همتی که داشتند مردان ثروتمندی بودند و به همین دلیل از بهترین اقوامی شدند که خداوند آنان را آفریده است . اما از آنجایی که شیطان همیشه قصدش این بوده است که هرچیزی که مورد توجه باری تعالی است آنرا نابود کند ، در پی حیله ای میل این مردان شهر را به همـ جنسـ بازی مایل می گرداند

این روایت که در کافی آمده است و از امام جعفر صادق ( ع ) نقل شده است و این چنین است :

امام فرمود : قوم لوط از برترین اقوامی بودند که خدای متعال آفریده و به همین جهت که قومی برتر بودند شیطان سخت آن قوم را هدف وسوسه های خود قرار داد . یکی از امتیازات این قوم این بود که مردان بطور دسته جمعی به سر کار می رفتند و زنانشان در پشت سرشان می ماندند . ابلیس هم به همین گونه اینان را معتاد کرد چرا که وقتی مردان کارشان در مزرعه تمام می شد و به شهر بازمی گشتند ابلیس می رفت و کار آنان را خراب می کرد . این عمل چندین بار تکرار شد تا اینکه مردم شهر تصمیم گرفتند در جایی کمین کنند تا ببیند چه کسی زحمت آنان را هدر می دهد . پس دیدند آن شخص پسر زیبایی ( ابلیس ) که تا بحال به زیبایی او کسی را ندیده اند . او را گرفتند و در مورد مجازاتش با هم مشورت نمودند و بر این رای دادند که آن پسر را بکشند پس او را به کسی سپردند که شب از او محافظت کند تا فردا صبح اعدامش کنند . چون شب فرا رسید پسرک فریادی برآورد آن شخص پرسید ترا چه می شود گفت پدر من مرا هر شب بر روی سینه و شکم خود می خواباند و من به این کار او عادت کرده ام و امشب که پدرم نیست خوابم نمی برد . پس آن شخص گفت بیا روی شکم من بخواب پسرک بدن آن مرد را آنقدر مالش داد تا تحریک شد و به او یاد داد که می توانی با من جماع کنی . پس اولین باری که این عمل زشت را درجهان باب کرد ابلیس بود و دومین شخص همان بود که با همان پسرلواط کرد . بعد از این عمل پسرک از دست آن مرد گریخت . صبح آن مرد به همه خبرداد که اگر آن پسرک گریخت مفت نگریخت ، من با او جماع کردم . مردم خوششان آمد گرچه هیچ آشنایی با این کار نداشتند و از آن روز به بعد ( و از روی کنجکاوی ) دست به آن کار زدند و کار به جایی رسید که دست از زنان برداشته و مردان را به یکدیگر اکتفا کردند و حتی اندک زمانی دیگر حتی به مردان خود هم بسنده نکردند و افرادی را بر سر راه ها گماشتند تا اگر مسافرانی از آنجا عبور کردند ، اطلاع یابند تا با آنها نیز این عمل را تکرار کنند . ابلیس وقتی دید که نقشه اش در مورد مردان موثر واقع شد به سراغ زنان آمد و خود را به صورت زنی در آورد و به آنان گفت : آیا مردان شما به همدیگرقناعت می کنند گفتند : آری . پس ابلیس زنان را نیز گمراه کرد تا جایی که زنان نیز به یکدیگر اکتفا کردند

آنچه در بالا روایت شده است از همـ جنسـ بازی سخن می گوید نه از همـ جنسـ گرایی . این شخص همـ جنس باز است که از روی شهوت بیمار گونه خود دیگر با آمیزش با زن خود خسته شده است و برای اینکه طبع خوش دیگری بدست آورد رو به سوی مردان می کند . حتی اگر هم از زن خود خسته نشده باشد اما این اجازه را به خود می دهد که از روی کنجکاوی یا از روی لذت و تفریح به همـ جنس خود مراجعه کند و گرنه یک مرد همـ جنسـ گرای واقعی تمایلی به زنان ندارد که حالا بخواهد از آنان دست بشوید و به مردان روی بیاورد . و یا این حس کنجکاوی را داشته باشد که به زنان رجوع کند

همین روایت به تنهایی بیان این موضوع است که مردان این شهر به همـ جنسـ بازی روی آورده اند چرا که قبلا زن و فرزند داشتند ولی اینک به مردان رجوع کرده اند ، و این چیزی است که به کلی با طبع و سرشت یک همـ جنسـ گرا ، کسی که میل به همـ جنس در او یک گرایش است نه یک شهوت ، تفاوت دارد

البته روایت دیگری هم هست ، از اینکه چگونه این قوم به عمل لواط روی آورده اند که با روایت بالایی کمی تفاوت دارد

روایت دیگر برخلاف روایت بالا مردم شهر سدوم را مردمانی بخیل و با خصلت خساست معرفی می کند به صورتی که اصلا به داشتن مهمان میلی نداشتند ، و یا نمی توانستند حضور یک غریبه را در شهر تحمل کنند . اما از دست قضا شهر آنان در کنار یکی از گذرگاه هایی بود که رفت و آمد کاروان های بسیاری را از آن مسیر موجب می ساخت . آنها هم با توجه به خصلتی که داشتند برای اینکه از افراد تازه وارد به شهر خود جلوگیری کنند لذا وقتی کاروانی اسکان می کرد آنها به مردمان آن حمله می کردند و نشان می دادند که می خواهند به آنها تجاوز کنند . این قصد و نیت کم کم در آنها به عینیت رسید و دلشان به این امر موافق شد . بطوری که دیگر ادای متجاوزین را نشان نمی دادند بلکه واقعا حمله می کردند و تجاوز می کردند تا اینکه دیگر جزئی از عادات آنها شد

البته این روایت هم نشان از خصلت همـ جنسـ بازان دارد . زیرا اینان که در سرگردانی شهوت جنسـیشان اسیرند که گاهی هوس زن و گاهی هوس مرد می کنند . وگرنه همـ جنسـ گرایی که از همان بدو تولد این گرایش و این حس در او بوده ، دیگر حرص و طمعی برای تجاوز به همـ جنس خود ندارد ، چرا که این گرایش آنقدر با سرشت او منطبق شده که دیگر چیزی غیر از این که با یک همـ جنس خود باشد نمی تواند آرزو کند . تجاوز از آنجایی شروع می شود که شخص در یک قالب دیگری باشد اما بنا بر شهوت بیمارگونه خود مایل به امتحان قالبهای دیگری هم باشد ، حال چه این قالبها از جنس خودش باشند یا از جنس دیگر خود . شخصی که از ابتدا همـ جنسـ گراست و می داند که سرانجام باید در کنار یک همـ جنس خود به زندگی ادامه دهد چه طمعی برای تجاوز به همـ جنس یا غیر جنس خود دارد ؟ آیا مگر همه دگرجنسـ گرایان به جنس مخالف خودشان تجاوز می کنند ؟ آیا به زور به یک مرد دگرجنسـ خواه می توان گفت که امشب باید با یک همـ جنست بخوابی ؟ خیر . چرا که گرایش او چیز دیگری از او می طلبد

البته این را هم نباید انکار کرد در قشر جنسـی جامعه ، چه زنان چه مردان چه همـ جنسـ گرایان و چه دگر جنسـ گرایان ، هستند آدمهای بوالهوسی که نیتی جزء ارضای جنسـی خود ندارند ، و همانطور که گفته شد این در تمامی انواع گرایشات و قشر جنسـی جامعه صادق است ، و ما نباید فقط تجاوز را به همـ جنسـ گرایان نسبت بدهیم ، چرا در بین خود دگرجنسـ گرایان هم این موضوع عینیت دارد و تازه با یک حساب سرانگشتی تعداد افراد دگرجنسـ گرایان متجاوزگر بیشتر است ، اما با همه اینها آیا می شود به دلیل وجود این زشتی که در بین بعضی از دگرجنسـ گرایان وجود دارد بگوئیم دگرجنسـ گرایان تجاوزگرند و یا به کل حس دگر جنسـ خواهی را نقض کنیم !!؟؟
مسلما خیر ، درست و منطقی نیست

اگر درست نیست و نمی شود پس چرا در مورد همـ جنسـ گرایان این اشتباه غیر منطقی را مرتکب می شویم ، و به دلیل اینکه بعضی از افراد این قشر شهوت گسیخته هستند ( درست مانند همان دسته از افراد دگرجنسـ گرا ی شهوت گسیخته ) این عمل را به همه آنها تعمیم می دهیم و با این روش می خواهیم همه آنها را نفی کنیم !!؟؟

نمی دانم چرا این واژه گرایش در مورد همـ جنسـ گرایی آنطور که باید و شاید بار معنایی خودش را نشان نمی دهد ، البته نه برای ما همـ جنسـ گرایان بلکه برای دیگران که می خواهند ما را به هرنحوی نفی کنند . شاید هم که آن دیگران نمی خواهند که اندکی تامل کنند و یک بار هم که شده در مورد واقعیت همـ جنسـ گرایی منطقی و بدون تعصب فکر کنند و کمی تعقل کنند و بدها و خوب ها را جدا سازند و شایستها و ناشایستها را جدا کنند و چشمان خود را باز کنند و اینک به آنچه که بعد از جدا کردن و غربال کردن به آن رسیده اند نظر بیاندازند و ببینند که واقعا چرا جور دیگری قبلا ندیده اند . چرا این موضوع گرایش ، بعضی از فیلمهای ایرانی را به بلندترین و بهترین فیلم در مضمون انسانیت می رساند اما همین واژه در مورد همـ جنسـ گراها سکوت اختیار می کند ؟

همه ما کم و بیش با این فیلمهای ایرانی یا بهتراست بگوئیم فیلمهای ایرانی هندی آشنایی داریم فیلمهایی که چیزی جزء مشکلات پسران و دخترانی که پنهانی و دور از چشمان خانوداه های خود به یکدیگر علاقه قلبی دارند و خانواده های آنان اگر بدانند به یقین مخالفت می کنند ، نشان نمی دهد . و جالب اینجاست که در مورد این فیلمها بحثهای کارشناسی و روانشناسی هم می شود

پسری که قلبا و روحا به دختری گرایش و یا میل درونی دارد اما از طرف خانواده خود تحت فشار است که حتما باید با فلان دختر فامیل ازدواج کنی ، آن پسر را جزیی از جامعه در نظر بگیرید و آن خانواده را خود جامعه . آیا می توان گفت چون این پسربر خلاف آن چیز و آن کسی که جامعه دارد به او تحمیل می کند گرایش دارد پس گرایش او عادی نیست و شهوانی است پس او یک فاسد است !!؟؟ آیا می توان آن پسر را به لقب هوسران و شهوتران مفتخر کرد !!؟؟ آن هم صرفا به دلیل اینکه به دختری گرایش دارد که خانواده اش نمی پسندند !!؟؟ پس معنی عشق چه می شود ؟ مهر قلبی و عاطفه روحی کجا جای می گیرد ؟ جذابیت و کشش قلبی کجا می روند ؟ آیا معنی گرایش غیر از عشق است ؟ غیر از علاقه روحی و عاطفی است ؟ غیر از جذابیت و کشش دو طرفین است ؟

اما سوالهای اصلی اینها نیستند ، این ها جوابشان مثل روز روشن است ، بلکه سوال اصلی اینجاست که چرا :

گرایش در افراد دگر جنسـ گرا به عشق ، عاطفه و علاقه قلبی تعبیر می شود اما در مورد افراد همـ جنسـ گرا به شهوت ، هوای نفسانی و میل شیطانی تعبیر می شود !!؟؟


داستان قوم لوط از زبان قرآن و روایات


داستان قوم لوط نکته های دیگری هم در خود دارد که برای پرداختن به آنها بهتر است یک نگاه کوتاهی به داستان بیاندازیم تا ببینیم قرآن در اینباره چه می فرماید . داستان از جایی شروع می شود که : روزی جمعی از فرشتگان ( به روایتی چهار فرشته : جبرئیل ، میکائیل ، اسرافیل ، کروبیل ) نزد ابراهیم می آیند . ابراهیم آنان را همچون مهمانان همیشگی می پذیرد ، برای آنان سفره ای می چیند و گوساله کباب شده ای را بر جلوی آنان می گذارد . اما هیچ یک از مهمانان دستی به غذا نمی برند ، ابراهیم ناراحت و در عین حال هراسان می گردد ، که مبادا اینان به دشمنی آمده اند . مهمانان از ترس درونی ابراهیم خبردارند و به او می گویند ما فرشتگان از جانب پروردگار تو آمده ایم و به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم و این قوم را عذاب سختی در انتظار است . ساره زن ابراهیم که در گوشه ای ایستاده است و تازه واردین را نگاه می کند ، و چون شوی خود از اینکه مهمانان دست بر غذا نبرده اند هراسان است ، وقتی می فهمد که آنان ازجانب خدا آمده اند هراسش فرو می نشیند ، و آرام لبخند می زند . فرشتگان که متوجه خنده او می شوند بلافاصله او را به آوردن فرزندی مژده می دهند ( اسحاق ) و فرزند او را به آوردن فرزندی دیگر ( یعقوب )

در مورد لبخند ساره بحثهای زیادی شده ، و هر یک از مفسران برداشتهای گوناگونی کرده اند ، که خنده ساره حکایت از چه چیزی داشته است . تفسیر دیگری که در این مورد شده است این است : واژه ای که در قرآن به معنی خنده آمده است چنانچه به طور دیگری تلفظ شود به معنی حیض خواهد شد ، در این صورت معنی آیه به این صورت تغییر می کند که ساره حیض شد و چون فرشتگان از این آشفتگی درونی او خبر داشتند وی را مژده دادند که تعجب نکند چرا که خداوند مقرر نموده که از او و ابراهیم فرزندی به دنیا آید . طبق روایات ساره در این سن نود سال داشته است و ابراهیم صد و بیست سال ، و در مورد دیگر اینکه ساره از همان دوران جوانی دختر نازائی بوده است . ابراهیم که از نیت فرشتگان آگاه شد با آنها به مجادله می پردازد که شاید بتواند از عذاب قوم لوط جلوگیری کند ، اما فرشتگان تذکر می دهند که عذاب این قوم از جانب خداوند حتمی است و نمی توان جلوگیری کرد

در تفاسیر آمده است علت مجادله ابراهیم این بوده است که این بزرگوار بسیار صبور و آرام بوده است و در کار خود هیچگاه عجله نمی کرده ، لذا به امید اینکه شاید این قوم دست از گناه خود بردارند با فرشتگان به مجادله پرداخته است تا فرصتی دیگر برای این مردمان بگیرد ، شاید که از کار خود دست برداند

وقتی که ابراهیم متوجه حتمی بودن عذاب این قوم می شود به آنان می گوید با لوط چه می کنید که او هم در میان این جمع است ، فرشتگان می گویند ما بطور حتم او و اهلش را نجات خواهیم داد مگر همسرش را . نام همسر لوط را والقه یا والعه و یا والهه ذکر کرده اند . ( در مورد همسر نوح هم همین موارد را نام برده اند ) اگر چه گناه همسر لوط به درستی و به صراحت نه در قرآن و نه در تورات ذکر نشده ، بلکه فقط می دانیم که از گناه کاران است ولی با این حال در روایات آمده است که همسر لوط همیشه به نفع مردم این شهر عمل می کرده و به آنان جرات و جسارت می داده ، اما بطور حتم گناه همسر لوط را نمی توان مساحقه عنوان کرد که دراین صورت باید به پیامبری لوط شک کرد . چیزی که در روایات هم در مورد آن هم بحث شده . فرشتگان راه می افتند و به شهر سدوم می رسند . لوط که در مزرعه خود مشغول کاری است ( و به روایتی در جلوی ورودی شهر مشغول کاری است ) متوجه مردانی تازه وارد و در عین حال زیبا رو می شود . ناگهان سخت ناراحت و دل نگران می شود ، چرا که می داند مردان این شهر از چنین مردان زیبا رویی به آسانی نمی گذرند ، لذا تا آنها را میبیند با خود می گوید : امروز روز سختی خواهد بود روزی که شرور آن یکی دو تا نیست و شرورش سر در یکدیگر دارند

بر طبق روایات لوط به آنان می گوید قصد کجا دارید و مگر نمی دانید که مردان این شهر ، مردان را می گیرند و با او آنقدر لواط می کنند تا از بدنش خون جاری شود ؟ تازه واردین می گویند اتفاقا ما هم از طرف مولایمان مامور شده ایم که تا وسط این شهر برویم . لوط می گوید پس یک خواهش دارم و آن اینکه در این جا کمی درنگ کنید تا هوا تاریک شود و آن وقت بروید ، سپس دختر خود را به شهر می فرستد تا کمی غذا و لباس بیاورد ، اما در هنگام شب آسمان باریدن می گیرد بطوری که سیلی جاری می شود ، لوط برای اینکه تازه واردین درامان باشند و به آنها آسیبی نرسد آنها را به خانه خود می برد . از طرفی گروهی از مردم شهر برای چاره جویی به جلوی در خانه لوط گرد آمده اند ، زیرا کودک یکی از زنان شهر در چاهی افتاده است و آنان آمده اند که لوط برای نجات آن کودک چاره ای بیاندیشد که ناگهان با مهمانان زیبا روی لوط مواجه می شوند ( در این سه بند که در تفاسیر مختلف بیان شده بحثهای زیادی را می توان وسط کشید که در پایان مقاله به آنها اشاره هایی می کنیم ) پس به اومی گویند ، ای لوط تو هم به کار ما داخل شده ای ؟ و مردان را به خانه خود دعوت می کنی ؟ اما لوط به آنان تذکر می دهد که اینان مهمانان من هستند با آنها کاری نداشته باشید ، پس آنها را به داخل خانه می برد و در خانه را می بندد

اما روایت دیگری هم شده که در واقع گناه کار بودن زن لوط را متذکر می شود ، و آن این که : لوط بعد از این که متوجه تازه واردین می شود برای آنکه حرمت آنان را نگه دارد به منزل خود دعوتشان می کند . در حین راه رفتن تا اینکه به منزل برسند لوط سه بار به شرارت قوم خود اقرار می کند و در هر سه بار به مهمانان می گوید شما به سوی شراری از خلق خدا می روید

در مورد این سه بار اقرار لوط هم تفسیرهای گوناگونی شده است ، اما از روایت دیگری چنین بر می آید که خداوند هنگامی که بر فرشتگان امر نمود که به سوی قوم لوط بروید و آنها را عذاب بدهید ، به جبرئیل دستور داد که تا لوط سه بار به این عمل زشت قوم خود اقرار نکند هیچ عذابی بر این قوم وارد نکیند

نکته ای باید به آن اشاره کرد که مبنای اقرار گرفتن از یک تجاوزگرهمـ جنسـ باز ، در واقع از همین روایت است و لذا در فقه اسلامی ، سه بار که هیچ ، شخص باید چهار بار اقرار کند که این کار را کرده است یا نه ، تا دادگاه و شخص قاضی بتواند حکم وارده را صادر کند

برگردیم به روایت دیگر : فرشتگان به منزل لوط می رسند و لوط مهمانان را وارد منزل خود می کند و خود با آنان وارد خانه می شود . همسر لوط که سر و سری با مردم این شهر داشته و با آنها موافق بوده است وقتی چهره های زیبای مهمانان را می بیند به بالای بام می رود و شروع می کند به کف زدن تا به مردمان دیگر اشاره ای بدهد اما کسی متوجه نمی شود پس آتشی دود می کند ، مردم شهر وقتی دود آتش را می بینند دوان دوان به سوی خانه لوط می شتابند ، در آن هنگام زن لوط به پائین آمده و به آنان می گوید : در خانه ما مردانی آمده اند که تا کنون زیباتر از اینان ندیده ام ، پس مردان به در خانه لوط هجوم می برند تا داخل شوند

گرچه روایات مختلف است اما به هر حال مضمون همه آنها یکی است و آن اینکه بالاخره و به هرطریقی برخی از مردان شهر ( نه همه مردان ) متوجه ورود مردان تازه وارد می شوند که به خانه لوط مهمان شده اند . مردان آمده به در خانه لوط هجوم می برند و از او می خواهند که مهمانان خود را به آنان واگذار کند تا به دفع شهوت خود برسند ، لوط که به مخمصه ای گرفتار آمده که نمی تواند به هیچ فکری آن را چاره کند در نزد مهمانان خود بسیار شرمگین می شود و رو به مردان هجوم آورده می گوید :

ای مردم دخترانم نیز در خانه هستند و برای شما پاکیزه ترند به آنها رجوع کنید و از خدا بترسید و بیش از این مرا شرمسار مهمانانم نکیند


تفسیر امام رضا بر پیشنهاد لوط


در این سخن هم بحثهای زیادی شده است که چرا لوط ، به مردان هجوم آورده این چنین پیشنهادی را می دهد و دختران خود را به این اسیران شهوت تقدیم می کند . بسیاری به تفسیر این آیه پرداخته اند و نظرات گوناگونی داده اند . اما جالبترین آنها بحثی است که در کافی آمده و آن این است :

شخصی از امام رضا سوال کرد که : حکم کسی که از عقب با زن خود جماع می کند چیست ؟ امام فرمود : آیه ای از کتاب خدا این عمل را مباح کرده و آن آیه ای است که کلام لوط را حکایت می کند که گفت : دختران من بر شما پاکیزه ترند ( مباح به معنای جایز و حلال ) برای اینکه آن جانب می دانست که قوم لوط به فرج زنان علاقه ای ندارند پس اگر دختران خود را پیشنهاد داده منظورش این بوده که عمل مورد علاقه خود را یعنی جماع از عقب که نوع آمیزش دو مرد با هم از همین نوع است ، با دختران وی و بعد از ازدواج با آنان انجام دهند

البته این تفسیری است که امام رضا از این آیه فرموده اند وگرنه از خود آیه چیز قابل فهمی در مورد جماع از عقب به دست نمی آید . و به خاطر همین تفسیرهای دیگری هم بر این آیه رفته است که البته هیچ کدام از آنها هم نیز قانع کننده نیست ( یا حداقل از نظر اینجانب ) به این دلیل که اینان در ترجمه خود آورده اند که لوط فرمود : این دختران من در سنین ازدواجند می توانید با آنها ازدواج کنید که برای شما پاکیزه ترند . اصلا در متن قرآن واژه ای که دال بر معنی ازدواج باشد نیامده است و اینها اینگونه تفسیر کرده اند که منظور و معنی لوط همانا ازدواج بوده است . اما مگر لوط این مردمان را نمی شناسد ؟ مگر نمی داند اینها مردانی هستند که فقط اهل لواط و آمرد بازیند ؟ پیامبری که بنابر روایات سی سال در بین مردمان این قوم زندگی کرده آیا هنوز پی به احوال آنان نبرده ؟ پیامبری که با دیدن مهمانان تازه وارد این هراس بر دلش افتاده که امروز چه روز سختی خواهد بود زیرا مردان این شهر از مردانی به این زیبایی نخواهند گذشت ، آیا می توان باور کرد که همین پیامبر که خوب آینده را پیش بینی کرده است که چه اتفاقی می افتد ( به عبارت دیگر شناخت کافی از مردان شهر خود دارد ) آنگاه بیاید به هجوم آوردگان بگوید این دخترانم مال شما از مهمانانم بگذرید ؟ آنهم تازه نه اینکه دخترانم را بگیرید و با آنها هر گونه که خواستید عمل کنید بلکه ابتدا با آنها ازدواج کنید و سپس هر کاری که دوست داشتید با آنها بکنید ؟ آیا می توان این سخن را قبول کرد و سخن گفتن از ازدواج در یک چنین مخمصه بحرانی آیا مصنوعی به نظر نمی رسد ؟ اگر قبول داریم که منظور لوط ازدواج نبوده است ، پس واقعا این گفته پیامبر که : دخترانم برای شما ، چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟

با کمی دقت متوجه می شویم که براستی منظور لوط چه بوده است

تفسیر امام رضا را می توان پذیرفت چرا که واقع بینانه به نظر می رسد . لوط می داند که این مردان هجوم آورده اسیران شهوتند و در طمع جماع از عقب . آتش هوسشان بر افروخته است و به هیچ وجهی نمی تواند آن را خاموش کند و لذا چه بخواهد و چه نخواهد کاری که نباید انجام دهند انجام می دهند . اما آیا این عمل ننگ نخواهد بود که پیامبری مهمانان خود را که به او پناه آورده اند به مردانی اینچنین وحشی که فقط در فکر تجاوزند حالا به هر جنسی که هست باشد ، بسپارد تا که با آنان هر کاری که می خواهند بکنند ؟ آیا این شرم آور نخواهد بود که حتی یک آدم معمولی این چنین کاری با مهمانان خود بکند و آبروی آنها را ببرد و آنان را بی حرمت کند ؟ حال اینکه او وظیفه پیامبری هم بر دوش می کشد ؟ پس چه کند که شرمسار مهمانانش نباشد ؟ آیا غیر از اینکه دختران خود را چون کنیزکان خریده از دیار دیگر چوب حراج بزند و آنها را در اختیار مردان شیطان صفت بگذارد تا هر کاری که می خواهند با مهمانان او بکند با دخترانش انجام دهند که حرمت مهمان که همان حبیب خداست بسی واجب تر و مهم تر است ، آیا می تواند پیشنهادی غیر از این بدهد ؟
.
براستی که غیر از این نمی تواند باشد چرا که او پیامبر است و شان و منزلت او اجازه نمی دهد که مهمانان پناه آورده به خانه اش را بی آبرو کند و از هر چه دارد باید بگذرد تا این اتفاق نیافتد . پس به نظر می رسد که تفسیر امام رضا درستر است . اگر بپذیریم که خداوند در همه امور پیامبر خود را تنها نمی گذارد و در سخترین شرایط همواره او را راهنمائی می کند تا چه بگوید و چه بکند و چه انجام دهد ، پس می توانیم قبول کنیم که جماع از عقب بنابر شرایطی جایز دانسته شمرده شده است ، بنابراین بی دلیل نیست که امام رضا آنرا عملی مباح می داند

تفسیر بالا دوباره ما را با قومی همـ جنسـ باز متجاوز مواجه کرد نه همـ جنسـ گرا . قومی که آنقدر پست و فرومایه شده که کاری جزء تجاوز به دیگران نمی داند . اگر زن زیبایی ببیند به شدت به او حمله می کند و حیوان صفت او را در چنگال وحشی خود بی آبرو میکند . لوط این را می داند ، زیرا که او با احوال قوم به خوبی آشناست ، زیرا که او سی سال در میان این قوم زندگی کرده است ، و می داند که مردانش تجاوزگرند تا جایی که حتی به مردان دیگر هم تجاوز می کنند و به همـ جنس خود نیز رحم نمی کنند . از زن که خسته می شوند به سراغ مردان می روند و از مردان که خسته می شوند باز به زنان رجوع می کنند ، لذا وقتی به در خانه اش هجوم می برند لوط به آنها می گوید :

ای مردم دخترانم نیز در خانه هستند ( اگراز زنان خود خسته شده اید و به فکر طمعه دیگری غیر از زنان خود هستید ) و برای شما پاکیزه ترند ( آنان را بر شما مانند زنانتان حلال کرده ام ) و به دخترانم رجوع کنید ( همچون گذشته ها که با زنان آمیزش می کردید این بار نیز با دختران من این کار را بکنید اگر از زنانتان و زنان دیگر خسته شده اید ) و از خدا بترسید و بیش از این مرا شرمسار مهمانانم نکنید ( این بار از رجوع به مردان بپرهیزید که اینان مهمانان منند و در شهر شما غریبه )

شاید اگر شرایط جور دیگری بود آنها حرفهای لوط را می پذیرفتند و با دختران او جماع می کردند و اگرچه حرمت لوط را می شکستند اما حداقل لوط خوشحال از این می شد که مهمانانش را بی حرمت نکرده اند . اما چه می شود کرد که این گرگان گرسنه ، از دور بوی خون شنیده بودند و این بو چنان در مغز آنان فرو رفته است که به راحتی از آن نمی توانند بگذرند حتی اگر در حین شتافتن به سوی آن بو از کنار لاشه های دیگری هم عبور کنند . و برای این شهوت پرستان چه بویی بهتر از این که زن لوط به آنان گفته : در خانه مردانی آمده اند که تا بحال مردانی به زیبایی آنان ندیده ام . مردان شهر که بخاطر خوی تجاوزگری دچار شهوت رانی با همـ جنسـان خود گشته اند و این را نیز می دانند که مهمانان لوط آنچنان زیبا چهره اند که حتی زن لوط متحیر آنان شده است ، به او می گویند که : ای لوط تو خوب می دانی که ما میلی به دختران تو نداریم و تو بهتر می دانی که منظور ما از این هجوم چیست . آنگاه لوط درمانده و آزرده فریاد می زند ، ای کاش بین شما نیرو و طرفدارانی داشتم و یا برای خود قوم و عشیره ای داشتم و از پشتیبانی آنان برخوردار می شدم ، پس مهمانان در همین لحظه ماهیت خود را آشکار می نمایند و به لوط می گویند : ای لوط ما مردانی امرد و از جنس بشر نیستیم . ما فرشتگان پروردگار تو هستیم . شر این مردم به تو نخواهد رسید پس با خاطری آسوده از این بابت دست بچه هایت را بگیر و مخفیانه از شهر بیرون برو و از خاندانت تنها همسرت را جابگذار که او نیز مانند مردم این شهر به عذاب خدا گرفتار خواهد شد . و در جایی دیگر از قران آمده است که در همان دم خداوند چشمان مردمان شهر را نابینا کرد و از دیدن پیش پای خویش محرومشان ساخت تا لوط بتواند با اهل خود از شهر خارج شود


استدلالی در مورد جماع از عقـب
.

در مطالب قبل بحثی شد در مورد جماع از عقب ، در این مورد هم می توان حرفهای زیادی را عنوان کرد اما چون از چارچوب مقاله ما خارج می شود لذا برای اینکه حداقل اطلاع کمی به خوانندگان بدهم نکات مختصری در باب آن عنوان می کنم

آنچه در مطلب قبلی بیان گردید تفسیری بود بر آیه ای از قرآن که خود آیه چیز قابل ملموسی در این مورد مطرح نمی کرد . بلکه مفسران اینطور برداشت می کنند که بله می شود چنین حکمی را از این آیه با توجه به داستان قوم لوط و شرایط آنها بدست آورد ، اما آیه دیگری در خود قرآن وجود دارد که مستقیما بر این عمل اشاره می کند و هر خواننده ساده ای به پیام آن خواهد رسید و احتیاجی به تفسیر ندارد . و آن آیه 223 سوره بقره می باشد که می فرماید :

زنان شما کشتزار شمایند از هر طرف که می خواهید به کشتزار خود در آیید

البته در این هم سخنهای زیادی رفته است چرا که لفظی که به معنی از هر طرف آمده است به گونه دیگری هم معنی می شود و آن در هر زمان می باشد به عبارت دیگر برخی از مترجمین این آیه را اینگونه تعبیر کرده اند که :

زنان شما کشتزار شمایند پس در هر زمان که می خواهید به کشتزار خود در آیید

به همان اندازه ای که روایت و حدیث در مورد این که واژه از هر طرف درست می باشد وجود دارد ، به همان اندازه در مورد اینکه درهر زمان درستر می باشد ، حدیث و روایت وجود دارد . البته به نکته ای باید اشاره کرد که این مسائل مربوط به تفاسیر نیست بلکه مربوط می شود به فقه اسلامی . در هنگام خواندن تفسیر این آیه متوجه داستانی شدم در مورد این استدلال که آیا از هر طرف درست است یا در هر زمان . به نظرم جالب آمد و آن از این قرار است که :

روزی دو شخص به نامهای شافعی و محمد در مورد مضمون آیه مورد نظر با هم بحث می کردند ، محمد به واژه کشتزار استدلال کرد و گفت تنها فرج زن کشتزار است و آنجاست که فرزند تکوین می یابد پس منظور آیه نمی تواند جماع از عقب باشد . شافعی گفت پس به گفته تو باید معاشقه با زن به غیر از فرج آن حرام باشد . محمد ملتزم شد که آری همینطور است . شافعی گفت حال بگو ببینم اگر معاشقه با ساق پای زن و یا گوشت شکم او باشد ، آیا ساق یا گوشت شکم هم کشتزار است و اولاد درست می کند ؟ محمد گفت نه . شافعی گفت پس چون کشتزار نیست باید حرام باشد ؟ محمد گفت نه ، نمی تواند این کار چون این قسمتها از بدن زن کشتزار نیستند حرام باشد . پس در آن زمان شافعی گفت بنابراین چگونه با واژه کشتزار استدلال می کنی که معاشقه حتما باید با فرج زنان باشد نه از عقب آنان ، وگرنه حرام چرا که عقب آنان کشتزار نیست ؟

( در مطلب بالا جمله های تفهیمی زیادی از خود وارد کرده ام تا داستان قابل فهمتر باشد وگرنه اصل متن خیلی مختصرتر از این است و کلا این نکته را گفتم که دوستان اگر به متن اصلی دسترسی پیدا کردند و پی به تفاوت آن بردند بدانند که هدف چه بوده )

به طور کلی منظور شافعی این بوده که تنها راه معاشقه با زنان از راه فرج آنان نیست بلکه می توان از راه های دیگر هم مثل نوازش ساق پای زن یا نوازش شکم و هر قسمت دیگر بدن زن و با حتی بوسیدن لبان زن به کار معاشقه وارد شد ( چیزی معادل سافت س ک س امروزی و همین طور تنوع رفتارهای س ک س که بستگی به نوع سلیقه شخصی و فردی طرفین دارد که از چه نوع رفتار س ک سی با شریک خود لذت می برند که یک امر و اختیار کاملا شخصی است ) بنابراین چه ایرادی دارد که یکی از راهای معاشقه زن و شوهر ، همین وارد شدن شوی به عقب زن خود باشد . کاری که خود قرآن هم به آن اشاره کرده است ، البته همانطور که گفته شد وارد شدن به این مسلئه در باب بد یا خوب این عمل مستلزم وارد شدن به فقه اسلامی است که از بحث ما خارج است
.
قوم لوط و مراحل گناهشان

.
برگردیم به داستان لوط . یکی دیگر از نکته هایی که از این داستان در قرآن و در مجموع روایات بدست می آید بحث عذاب و مجازات این قوم با توجه به مراحل آلوده شدنشان به عمل لواط است . به عبارت دیگر مجازاتی که خداوند بر این قوم وارد می کند بر خلاف مجازاتهایی که بر اقوام دیگر بنابر هر دلیلی وارد می کرده است ، آنی و بلافاصله بعد از ارتکاب به گناه نبود . ما در داستان حضرت صالح می بینیم که وقتی مردمان قوم ثمود معجزه پیامبر ، همان شتر بیرون آمده از دل کوه را از بین می برند ، در همان شب خشم خدا شامل حال آنها می شود . یا در داستان آدم و هوا وقتی که این دو از درخت ممنوعه میوه ای یا سیبی را می چینند بلافاصله از بهشت تبعید می شوند ، و مثلا اینگونه نبوده است که خدا به آنها گفته باشد که باید از بهشت بیرون بروید و آنها هم برای اینکه شاید نظر خدا عوض شود یک هفته بیشتر در بهشت بمانند . خیر ، بلافاصله از بهشت رانده شدند . در مورد داستان حضرت یونس ، وقتی که ایشان از هدایت قوم خود نا امید می شود و به خدا شکایت می کند و از آن شهر با کشتی دور می شود بلافاصله به جرم این شکایت و نا امیدی در کام نهنگی اسیر می شود ، و مثلا این گونه نبوده که یک ماه بعد یا یک سال بعد دچار خشم خداوندی بشود . اما در مورد داستان لوط و قوم او اینگونه نیست که بر فرض مثال وقتی که این عمل زشت بین آنان باب شد که دست از زنان خود بشویند و به همـ جنسـ بازی روی بیاورند بلافاصله خشم خدا شامل حال آنان بشود . طبق آیات و طبق روایات و تفاسیری که شده این چنین به نظر می آید که قوم سدوم مراحلی از گناه را طی کرده تا اینکه به حدی رسیده که دیگر شایسته عذاب شده اند وگرنه در همان بار اول یا دوم که مردان با یکدیگر لواط می کردند این عذاب بر آنان وارد می شد

طبق روایات مردمان این قوم که بت پرست هم بودند در ابتدا به این عمل لواط روی آوردند بیشتر از روی تفنن و سرگرمی بوده است ، بعدها گویا این عمل آنقدر تکرار شد که بصورت یک سنت قبیله ای در آمده است ( و سنت چیزی نمی پذیرد جزء گذر زمان ) بطوری که اصلا مجالس مخصوص همین عمل را بر پا می کردند و جشن می گرفتند و کم کم به صورت یک اصل در آمده و از آن حالت تفننی و سرگرمی خارج شده و بیشتر جنبه فاحشه گری و بی قیدی و بی بند و باری به خود گرفت . در این زمان است که خداوند لوط را برای ارشاد این مردمان راهی سدوم می کند و لوط وارد این قوم می شود و بنابر ماموریتی که داشته حتما با مردم شهر می نشسته و با آنها صحبت می کرده است و طبق تمام پیامبران به موعظه آنان می پرداخته است و آنان را از این بی قیدی و بی بندو باری باز می داشته است ( طبق روایتی که شده لوط با همسرش به مدت سی سال در بین این قوم زندگی کردند یعنی سی سال این قوم به عمل لواط مشغول بوده اما همچنان از جانب خدا عذابی بر آنان وارد نمی شده است . بگذریم که قبل از آمدن لوط هم به این عمل دچار بوده اند ) بطور حتم و یقین بوده اند کسانی که از عمل همـ جنسـ بازی خود دست کشیده بوده اند و به فطرت نخستین خود بازگشته بودند و به خانواده و زن و فرزند خود ملحق شده بودند . البته بدون شک تعداد آنها بسیار کم بوده است اما نمی توان وجود آنان را انکار کرد . و مدتی می گذرد که لوط در آن قوم روزگار می گذراند و مردان به همان عمل خود ادامه می دهند و هیچ عذابی هم بر آنان وارد نمی شود . گویا لوط هم بطور مسالمت آمیزی هم بین آنان به زندگی خود ادامه می دهد . اما رفته رفته وقاحت و جسارت این مردان بیشتر می شود بطوری که بر سر گذرگاه های شهرشان مامورانی می گذارند تا هر کاروانی که در آنجا به استراحت می پردازد زود به دیگران خبردهند تا بیایند و علاوه بر غارت و چپاول کاروان به مردمان آن هم تجاوز کنند . این همان نهایت بی شرمی است و این جسارت و وقاحت فقط از سرشت یک متجاوز که اسیر شهوت در واقع بیماری جنسی می باشد سر می زند که زن یا مرد بودن قربانی برایش مطرح نیست بلکه فقط به فکر تجاوز می باشد . کسی که از چشمه شهوت افسار گسیخته اش به هیچ وجهی سیر نمی شود و به آنچه که دارد راضی نمی گردد و به همین دلیل به مردمان بیشتری رجوع می کند و آنقدر وقیح است که اگر از آنان مخالفتی دید به سوی او هجوم می برد و او را بی آبرو می کند ( عملی که به شدت محکوم شده از طرف خود همـ جنسـ گرایان واقعی است چرا که این عمل نه با سرشت آنها بلکه با فطرت هیچ انسانی جور در نمی آید مگر با سرشت یک شخص متجاوز گر جنسی چه دگر جنسـ گرا و چه همـ جنسـ گرا ) به همین دلیل است که لوط وقتی مردان تازه وارد یا همان فرشتگان را می بیند سخت دل نگران می گردد و به خودش می گوید امروز روز سختی خواهد بود ، چون می داند که مردان این شهر به چنان حدی رسیده اند که دیگر از سر دوستی و علاقه با هم آمیزش نمی کنند بلکه دیوانه وار و جنون آمیز به هر کسی هجوم می برند و لذا آنان را از وجود مردان این شهر بیم می دهد و به خانه خود دعوتشان می کند آن هم شبانه . خود آیه قرآن هم گویای همین مطلب است . آنجا که می فرماید : قوم لوط به قصد عمل زشتی که در آن سابقه داشتند به درگاه لوط هجوم آوردند ، واژه هجوم در این آیه به درستی که حق مطلب را بیان می کند

همانطور که می بینید ما با مراحلی از گناه روبرو هستیم . ابتدا تفنن و سرگرمی ، بعد سنت و سپس فاحشه گری و سرانجام تجاوز
.
اما قضیه جالب داستان هنوز شروع نشده است : فرشتگان آمده به شهر که از طرف خداوند مامور عذاب آنانند با این که خوب میدانند چه در شهر می گذرد و مردمانش در چه فسادی آلوده هستند ، ولی با این حال باز از طرف خدای عدالت پرور خود محدودیت و شروطی برای عذاب دارند و آن این که حضرت لوط باید سه بار به عمل قوم خود اقرار کند . و تازه بعد از اینکه این سه بار اقرار صورت می گیرد باز هم بلافاصله عذابی بر این قوم وارد نمی شود چرا که فرشتگان فقط چیزی شنیده اند اما چیزی هنوز ندیده اند به همین جهت وارد خانه لوط می شوند بدون اینکه از ماهیت خود پرده بردارند و بعد از اینکه خود به چشمان خویش آلودگی این مردمان را مشاهده کنند ( اصراری که برای وارد شدن و همخوابه شدن با آنان دارند ) تازه در این هنگام است که رو به لوط کرده می گویند فرشتگانی از جانب خدا هستند و مامور عذاب این مردمان

این چه جور گناهی است که اینقدر در آن از طرف خداوند مسامحه شده است ؟ آیا نمی تواند به این معنا باشد که آمیزش دو مرد با هم حد و حدودی دارد که اگر از آن فراتر رود گناه محسوب می شود ؟ اگر اینگونه نیست چرا در همان اوایل بر این قوم عذابی وارد نشد ؟ چرا سی سال به این قوم مهلت داده شد ؟ آیا این مهلت دادن به این معنی نبوده است که آنان دگرجنسـ گرایانی بوده اند که اینک همـ جنسـ باز شده اند و همواره امیدی هست که اینان به سرشت اول خود برگردند ؟ آیا به همین دلیل نیست که به آنان می گویند همـ جنسـ باز و نه همـ جنسـ گرا ؟ آیا این خود دلیلی بر جدا بودن این دو گروه از هم نیست ؟ بر فرض حساب اگر هم همـ جنسـ گرایی گناه باشد آیا باز هم می توان همـ جنسـ باز را با همـ جنسـ گرا یکی دانست و گناه آن را با این دیگری شست ؟ همـ جنسـ بازی که زن و فرزند خود را رها کرده و به همـ جنس خود پناه می برد تا شهوت بی حد خود را فروکش کند ، با همـ جنسـ گرای مردی که ذاتا تمایلی به زن ندارد و یا همـ جنسـ گرای زنی که ذاتا تمایلی به مرد ندارد چه برسد به اینکه خانواده و فرزندی تشکیل بدهد آیا واقعا این دو یکی هستند ؟ شما در این دوشباهتی می بینید ؟ همـ جنسـ بازی که گاه برای شهوت به زنان پناه می آورد و گاه به مردان ، و در دایره ای اسیر شده است که نمی داند از زندگی چه می خواهد با همـ جنسـ گرایی که از همان ابتدا می داند به چه گرایش دارد و می داند از زندگی چه می خواهد آیا یکی است ؟ آیا شما دیده اید که همـ جنسـ گرایی بگوید : بله بنده وقتی سیزده ساله بودم تمایل شدیدی به جنس مخالف داشتم اما نمی دانم چرا یک دفعه نظرم عوض شده است و حالا دوست دارم که با همـ جنس خودم باشم ؟

مسئله روشنتر از این حرفاست و واضح تر از اینکه من با سوالاتی بی خردانه آن را تفهیم کنم ، شما از هر طرف به مسئله نگاه کنید همـ جنسـ گرایی و همـ جنسـ بازی را از ریشه جدا خواهید دید و این معجزه و خرق عادت نیست ، حکمت خداوندی است ، و نهایت این حکمت و عدالت آن جایی است که خداوند به این قوم نمی فرماید شما گناه کارید بلکه می فرماید : شما جمعیتی تجاوزگرید

چرا که بار معنایی کاملی ندارد و از طرف دیگر هم گناهی که مستوجب عذاب نیست بلکه این تجاوز است که در نظر خداوندی بی شرمانه و ننگین است ، و شما تجاوزگران را چه کسانی می نامید ؟

.
دوجنس مخالفی که با دلی سرشاراز ایمان خداوندی درکنار یکدیگر زندگی می کنند ؟
یا دو همـ جنس عاشقی که خدایشان را شاهد گرفته اند که همیشه کنار هم باشند ؟
یا دو جنس مخالفی که به یکدیگر قناعت نمی کنند و به کسان دیگر روی می آورند ؟


رفتار پیامبر با قوم لوط

.
در مطلب بالا اشاره ای شد به این موضوع که لوط بطور مسالمت آمیزی در میان مردم شهر سدوم زندگی می کرده است . برای از بین رفتن هر گونه شک و شبهه ای در این موضوع شما را ارجاع می دهم به داستان لوط زمانی که مهمانان خود را به منزل می رساند و آنگاه : از طرفی گروهی از مردان شهر برای چاره جویی به در خانه لوط می آیند زیرا کودک یکی از زنان قوم در چاه افتاده است و آنان آمده اند تا لوط برای نجات آن کودک چاره ای اندیشه کند که ناگهان با مهمانان زیبا روی لوط مواجه می شوند

در این سه خط تفسیر که در مورد داستان قوم لوط شده است نکات خیلی جالبی نهفته که با هم تک تک آنها را بررسی می کنیم

همان طور که گفته شد در روایات آمده است که لوط با همسرش به مدت سی سال در شهر سدوم زندگی می کرده است ، و همان طور که اشاره شد این به آن معنی است که مردم لوط سی سال به امر لواط گرفتار بوده اند . آیا می شود در چنین جامعه ای به مدت سی سال زندگی کرد بدون اینکه انسان نیازی احساس کند به این که با مردم شهر ارتباطی داشته باشد ؟ آیا لوط بعد از اینکه وارد این شهر شد و به موعظه مردم پرداخت و از آنها نتیجه ای نگرفت آیا سی سال در خانه خود نشست و بیرون نیامد و با مردم شهر ارتباطی برقرار نکرد ؟ آیا می توان چنین چیزی را باور کرد ؟ بطور حتم لوط میان آنان به عنوان شهروند عادی به زندگی خود ادامه می داده است . ما در داستان خواندیم که وقتی مهمانان تازه وارد ، وارد شهر شدند لوط در مزرعه خود مشغول کار بوده است ، این کار کردن در مزرعه آیا معنی غیر از این می دهد که لوط هم مانند مردم و بین مردم زندگی می کرده است ؟ چه چیزی باعث شده است که لوط و خانوداه اش به مدت سی سال در این شهر و بین این مردمان زندگی کنند ؟ از طرفی گویا مردمان این شهر هم به لوط اگر نگوئیم به عنوان یک پیامبر اما حداقل به عنوان یک ریش سفید خود نگاه می کرده اند و همواره از او در مشکلات پیش آمده که هم جنبه اجتماعی داشته و هم جنبه خانوادگی درخواست کمک می کرده اند . وگرنه در غیر این صورت چرا باید برای افتادن کودکی در چاه به نزد لوط بیایند و از او چاره بجویند ؟ آیا مسئله را به تنهایی خود نمی توانستند حل کنند ؟ آیا این نشان دهنده این نیست که لوط به عنوان ریش سفید یا بزرگ این جامعه بوده است و از همه اتفاقات افتاده درآن باید خبر دار می شده پس به همین دلیل مردم به سراغ او آمده اند ؟ آیا این حکایت از این ندارد که خود مردم سدوم او را به این عنوان پذیرفته اند که بزرگ شهر آنان باشد ؟

حضور این مردم پشت در منزل لوط نشان از یک موضوع دیگر دارد و آن مستمر بودن همکاری آنان با هم می باشد . آیا شما در هنگامی که مشکل دارید به سراغ کسی می روید که دفعه پیش هم به سراغ او رفته اید اما از او کمکی دریافت نکرده اید ؟ آیا در این صورت به سراغ کس دیگری نمی روید که مطمئن باشید به شما کمک خواهد کرد ؟ آیا جمع شدن جلوی در منزل لوط حکایت از این ندارد در گذشته ها هم وقتی برای آنان مشکلی پیش می آمده به لوط مراجعه می کرده اند و با همکاری او مشکل خود را بر طرف می کرده اند ؟ آیا این بدین معنی نیست که لوط هم با آنان همکاری می کرده است و در رفع نیازهای آنان کوشش می کرده است ؟ و در غیر این صورت اگر با آنان از در ناسازگاری در می آمده و آنان را به قول معروف تحویل نمی گرفته است به سبب اینکه آنان مردمانی همـ جنسـ بازند پس چرا مردم دوباره پشت در خانه او برای همکاری گرفتن از او جمع می شدند ؟ آیا می توان گفت که برای اولین بار است که برای کمک از لوط به در خانه او آمده اند ؟

نکته بسیار مهم دیگری که می توان به آن اشاره کرد وجود کودکی است که در چاه افتاده و مردان برای نجات او ، و بیرون آوردن آن کودک به سراغ لوط آمده اند . اگر همه مردان این شهر از زنان گریزانند و به آنان گرایشی ندارند و یا به عبارتی دیگر همه همـ جنسـ گرا هستند پس وجود این کودک به چه معناست ؟

سی سال گذشته است که مردان با هم لواط می کنند و اکنون زمان رسیده که به عذاب الهی دچار شوند و حال می بینیم که کودک یکی از زنان شهر در چاه افتاده است . این کودک از کجا آمده است ؟ آیا از مادری آمده بدون شوهر ؟ یا نه شاید هم بوده اند خانواده هایی که از عفت اخلاقی برخوردار بوده اند و مردان آنان لواط کار نبوده اند ؟ پس در این صورت چرا در همه روایات آمده است که لوط به همراه خانوده اش از شهر خارج شد نه با کس دیگری ؟ آیا این خانواده های باعفت نیز نباید همراه لوط از شهر خارج می شدند تا از عذاب خداوند مصون بمانند ؟ اینان که به جایگاه خانوادگی خود اعتقاد داشتند بطوری که صاحب فرزندی هم شده اند ؟ آیا این بدین معنی نیست که با مردمانی همـ جسـ باز روبرو هستیم نه همـ جنسـ گرا ؟ با مردانی که علاقه آنان به همـ جنس خود از روی گرایشات درونیشان نیست بلکه از روی شهوت تنوع طلبی آنان است ؟ آیا این همـ جنسـ بازان نیستند که با زنان خود هرآنگونه می خواهند رفتار می کنند و حتی صاحب فرزندی می شوند ولی هنگامی که از آنان خسته شوند روی خود بر می گیرند یا به زنان دیگر رجوع می کنند یا به همـ جنس خود ؟ آیا این نشانه شهوت گسیختگی آنان نیست ؟ آیا همین عمل آنان نیست که خداوند مستحق عذابشان کرده است ؟ که نه زنی را به عنوان همسر خود انتخاب می کنند تا عمر را کنار او سپری کنند و نه مردی را انتخاب می کنند تا او را شریک زندگی خود قرار داده و با او زندگی کنند . بلکه هی از این شاخه به آن شاخه می پرند و گاهی با زنان بوده اند و گاهی با مردان و ساختار یک اجتماع را بخاطر همین بی ثباتی گرایش خود بهم ریخته اند

براستی که از هر زاویه ای حق با ماست و چرا نباشد وقتی که خود حق ، ما را اینگونه آفریده است . کجا می توان مرد یا زنی را که گاه به زنان رجوع می کند و گاه به مردان ، آن را همـ جنسـ گرا نامید ؟ در کجای کره خاکی صفت همـ جنسـ گرایان اینگونه توصیف شده است ؟ همـ جنسـ گرایی که از همان ابتدا به جنس موافق خود گرایش دارد ؟ همـ جنسـ گرایی که اصلا توان اینکه با جنس مخالف خود رابطه آمیزش برقرار کند را ندارد ؟ همـ جنسـ گرایی که بر طبق آخرین تحقیقات روز ساختار مغزیش با دگرجنسـ گرایان تفاوت دارد ، بدین گونه که از نظر علمی ثابت شده است مغز مردان همـ جنسـ گرا با مغز زنان دگرجنسـ گرا شباهت دارد برای همین گرایش جنسی مردان همـ جنسـ گرا با زنان دگرجنسـ گرا هر دو مثل هم هست و مغز زنان همـ جنسـ گرا با مغز مردان دگرجنسـ گرا شباهت دارد و برای همین نیز گرایش جنسی زنان همـ جنسـ گرا با مردان دگرجنسـ گرا یکی است . این همه مقاله این همه کتاب و مجله علمی و پزشکی و روانشناسی و تحقیقات جدید در مورد همـ جنسـ گرایی ! کدام یک از آنان بر خلاف ادعای بالا حرفی زده است ؟

گرایش جنسی یک حس فطری است ، یک نیرویی که ریشه در روح انسان دارد و به هیچ قیمتی نمی توان آن را تغییر داد . اگر همـ جنسـ گرایان با خود مخالفانی می بینند ، اشکال از این نیست که آنان مشکل دارند ، بلکه اشکال از این است که مخالفانشان قدرت تفکر بی تعصبانه و درک این حقایق را ندارند ، وگرنه دلایلی واضح تر از این ؟


قوم لوط و عذاب الهی
.
.
یکی دیگر از نکاتی که در حین مطالعه سرگذشت قوم لوط به نظرم جالب آمد و دیدم بد نیست که آن را هم بیان کنم بحث مجازات و عذابی است که از طرف خداوند بر آنان نازل شد . خدا در قرآن در این باره می فرماید :

هنگامی که فرمان رسید آن شهر و دیار را زیرو رو کردیم و بارانی از سنگ و گل های متحجر و متراکم بر هم ، بر آنان نازل کردیم

حکمت و شوکت و عدالت خداوندی فقط در زمانی نیست که بندگانش را مورد لطف و رحمت قرار می دهد . بلکه لازمه عدل خداوندی این است که حتی خداوند در عذاب و خشم خود بر بندگانش هم از صفت حکمت و عدالت الهی بهره مند باشد . و اگر در غیر این صورت باشد باید به عدالت خداوندی شک کرد . اگرچه خداوند از قوم لوط دل کنده و از عمل آنها بسیار خشمگین و ناراحت است ولی با این حال در هنگام فرستادن عذاب از روی عصبانیت و کینه دست به این کار نمی زند . البته این گفته من بطور عینی در خود قرآن وجود ندارد و لذا شما با خواندن آیه بالا که حکایت از نوع عذاب این قوم دارد شاید چیزی دستگیرتان نشود اما جز ریزه کاری و ظرافت زبانی قرآن است که در نهایت ایجاز سخن می گوید و از تمثیلات استفاده می کند اما معانی بسیاری در خود جای میدهد که تفسیر مفسران را می طلبد . با همین ریزه کاریهای نوشتاری و ظرافتهای فکری و با همین تمثیلات است که دانته شاعر برجسته ایتالیا اثر عظیم خود را به نام کمدی الهی به نگارش در می آورد . تمام این کتاب بر همین پایه استوار شده است که عذاب آدمی با گناهش متناسب و منطبق است . و حکمت الهی چیزی غیر از این را برنمی تابد . زیبایی این اثر دانته از آن جایی شروع می شود که چنان سحر انگیز به بیان انواع عذابهای موجود در جهنم می پردازد که شما آنچنان غرق این تخیل می شوید که حتی فرصت اینکه لحظه ای فکر کنید و ببینید منظور دانته از این نوع عذاب چه بوده است ندارید .
اعجاز تخیل دانته شما را بر کلکی سوار می کند و آرام آرام جلو می برد و به شما مهلت ایستادن و مکث کردن نمی دهد و شما فقط می خوانید که مثلا مردی در جهنم بدون سر راه می رفته در حالیکه سرش را چون فانوسی در دستان خود نگه می داشته است . اما هیچ فکر نمی کنید منظور دانته از بیان این نوع عذاب چه بوده است . اینجاست که خواندن پاورقی کتاب و شرحی که بر این عذاب رفته است از خود داستان برای شما شیرین تر می شود و در عین حال مبهوت تخیل نویسنده آن می شوید . چرا که به اصل منطق آن پی می برید و چیزی شیرین تر از حقیقت !

قرآن هم از همین شیوه بیان استفاده کرده است و لذا بخاطر همین وقتی منظور دقیق آن را متوجه شدید مفهوم دیگری برایتان آشکار می شود . یک بار دیگر آیه را مرور می کنیم تا بعد به گشایش رمز آن بپردازیم : هنگامی که فرمان رسید آن شهر و دیار را زیرو رو کردیم ( منظور زلزله است ) و بارانی از سنگ (بارانی نامتعارف و بدون سابقه ) و گل های متحجر و متراکم بر هم ( بارانی به صورت پی در پی ) ، بر آنان نازل کردیم . تمام آیات بالا همه کنایه از این است که مردم این قوم دچار عذابی شدند که کاملا منطبق بر گناه آنان است . اما چگونه ؟

همان طور که گفتیم ازروایات اینطور بر می آید که قوم لوط مردمانی بودند ثروتمند و کاری و متحد ( یاد آور آن روایت می گفت که اینان دسته جمعی به مزرعه می رفتند ) و اولین چیزی که واژه ثروت در ذهنها تداعی می کند یک خانه خوب با یک همسر زیبا و کودکانی شاد و خوشبخت است . حال یک همچین خانواده ای ناگهان تغییر رویه می دهد و به ناگهان تمام اصل ها و رسم ها را کنار می گذارد و مردان آن دست از زنانشان بر می دارند و به مردان روی می آورند و یک باره تمام ارزشهایی که از قبل بدان پایبند بوده اند را بر هم می ریزند و در واقع زندگی یک شهر را زیر و رو می کنند . اول زندگی خودشان را بعد ساختار جامعه شان را . خوب ، عذاب یک همچین مردان و زنانی چیست که مورد خشم الهی قرار گرفته اند ؟ آن هم خداوندی که حکمت و عدالتش لازمه ی خداوندی اوست ؟ آیا غیر از این است که خداوند هم در جواب این که آن ها با دست خود زندگی شان را بر هم ریختند و قانون طبیعت او را دگرگون کردند ، او هم زندگی شان را زیر و رو کرد ؟ آیا معنی زلزله در آیه غیر از این است ؟

و ما شهر و دیار را زیر و رو کردیم

این مردان روی آورده به یکدیگر تا زمانی که در قوم خود به این کار دچار بودند هیچ عذابی از طرف خداوند نداشتند ، چرا که از خود بودند و در خود و هر چه می آمد بر خودشان بود . قهر خداوندی از جایی شروع شد که اینان به یگدیگر قناعت نکردند و خواستند به مردان دیگر هم رجوع کنند و چون شهرشان گذرگاهی بود برای عبور کاروانان مسافرتی و تجارتی لذا کار نامتعارفی انجام دادند به طوری که هیچ قوم دیگری این کار را انجام نداده بود ، و بر سر گذرگاه ها مامورانی گماشته که آنان را از رسیدن مسافران تازه وارد خبر دهد تا بتوانند به مردان دیگر تجاوز کنند ( لواط کنند ) یا به عبارتی کام تازه ای را تجربه کنند . آیا این کار مساوی نبوده است با تجاوز و ریختن آبروی پسران و مردان از همه جا بی خبر راهی شده با این کاروان ؟ آیا کار مردان سدوم بر خلاف دیگران که مهمانانشان را می نوازند نبوده است ؟ آیا بارانی که بر سر این قوم بارید نباید از نوع دیگری باشد ؟ نباید بر خلاف بارانی باشد که بر سر دیگران می بارد ؟ نباید بارانی نامتعارف باشد ؟ چرا که کار آنها نیر نامتعارف بوده است و چه کسی به مهمان خود تجاوز می کند ?

و بارانی از سنگ و گل های متحجر بر آنان نازل نمودیم

گفتیم که اینان در ابتدای کار فقط برای تفریح و تنفن به عمل لواط دست زدند اما مدتی گذشت و کم کم این عادت تبدیل به یک رسم و آیین شد به طوری که مجالس خاصی برپا می کردند و رسم های نامعمولی را به جای می آوردند و به همین صورت که به این سنت ها و به شیوه های جدید و مجالس لواط گری عادت می کردند از طرف دیگر شهوت لجام گسیخته شان هم بیشتر اینان را تحریک می کرد . هر چه آنان در این عمل اصرار می کردند بیشتر تشنه می شدند و لذا هر عملی که قبلا انجام می دادند دیگر پاسخ گوی هوس درونی شان نبود لذا به شیوه ها و روشهای دیگری در لواط دست می زدند . همین لجام گسیختگی کم کم باعث شد که اخلاق و عفت کلامی خود را از دست بدهند و به هر کسی که رسیدند به او فحاشی کنند و او را با القاب زشت و زننده مورد خطاب قرار دهند و به نوعی دیگر شهوت خود را فروکش کنند . پس هر کجا که مردی را افتاده و بی دفاع می دیدند دسته جمعی به سوی او هجوم می بردند و وحشیانه به او تجاوز می کردند . و طبق گفته ی لوط به طوری که دیگر از او خون جاری می شد ( این نوع آمیزش هم اکنون در دنیای امروزی رواج دارد : آمیزش در عین خشونت همراه با وحشی گری و دشنام )

آیا عذاب این قوم که بصورت بارانی نامتعارف است ، آیا این باران نباید به خاطر این فحاشی ها و تهمتها و حرفهای زننده ای که مثل رگبار به یکدیگر تحویل می دادند ، مانند عملشان به صورت رگبار و پی در پی باشد ؟ به گونه ای که آنها حتی لحظه ای وقت برای جواب دادن و حتی نگاه کردن به آسمان نداشتند ؟ همان طور که با سیل حرف های رکیکشان به یکدیگر حق حرف زدن را از هم گرفتند ؟

تمام نکته های گفته شده در بالا که در واقع تفاسیری هستند بر متن آیه ای از قرآن کریم که بر داستان قوم لوط دلالت دارد ، همه و همه نشان دهنده ی این است که ما با قومی همـ جنسـ باز و نه همـ جنسـ گرا مواجه هستیم و بین این دو فاصله ی زیادی است

طبق تفسیری که شد ما سه نوع عذاب یا با سه حالت عذاب برای این قوم مواجه شدیم . یکی زلزله که نشان دهنده خارج شدن مردم این قوم از قانون طبیعت بود . دوم باران سنگ که نشان دهنده تجاوزگری آنها بود و سوم به صورت پی در پی باریدن این باران که نشان دهنده بی عفتی کلام این قوم بود . حال ببینیم کدام یک این ها با طبیعت همـ جنسـ گراها منطبق است

آیا می توان گفت که همـ جنسـ گراها از قانون طبیعت خارج شده اند ؟ آن هم از طبیعتی که خود خداوند این قانون را در نهاد آنها گذاشته است ؟ همـ جنسـ گرایی که تا چشم باز کرده است خود را اینگونه دیده و وقتی به سن بلوغ می رسد به این درک می رسد که تنها در کنار همـ جنس خود به آرامش درونی می رسد ، آیا از نظر شما بر خلاف این سرشت خود رفتار کردن نوعی انحراف است یا مطابق آن عمل کردن ؟ کجای این اشکال دارد که انسانی خود را بشناسد و بداند که چه هست و چه می خواهد و آنگاه بر مبنای آن حرکت کند ؟ یا مثلا فرد همـ جنسـ گرا چه تجاوزی می تواند به یک مرد بکند وقتی که بداند این سرشت اوست و باید با او هماهنگ باشد و خود را در حد تعادل و کنترل نگه دارد ؟ یک فرد دگرجنسـ گرا چه لزومی دارد به کسی که می داند سرانجام همسرش خواهد شد تجاوز کند ؟ چرا تمام مثالهایی که می توان در مورد افراد دگرجنسـ گرا زد آن ها را به افراد همـ جنسـ گرا تعمیم ندهیم تا پاسخ های مناسب خود را دریافت کنیم ؟ چرا یک فرد دگرجنسـ گرا به هر دری می زند تا سرانجام جفتی که به او علاقه قلبی دارد را به دست بیاورد ؟ چه هدفی را می توان برای او تعیین کرد ؟ چرا نمی توان هدف او را به یک همـ جنسـ گرا تعمیم داد ؟ چرا تلاش یک همـ جنسـ گرا برای اینکه بتواند جفت مناسب خود را انتخاب کند تا در کنار او به آرامش روحی برسد ، به شهوت و میل شیطانی و هوای نفسانی تعبیر می شود اما در مورد یک دگرجنسـ گرا به تلاش برای ازدواج ومستقل شدن و به آرامش روحی شدن ؟

آیا همـ جنسـ گرایان بی عفت هستند ؟ آیا بویی از انسانیت و اخلاق انسانیت نبرده اند ؟ اگر اینچنین است پس این همه شاعر و نویسنده خوش ذوق و با استعداد همـ جنسـ گرایی که در سرتاسر دنیا قلمرو ادبیات را در دستان خود گرفته اند به طوری که همه ملت ها به ستایش آنها پرداخته اند حتی ملتی مثل ایران پس این ها از کجا آمده اند ؟ آیا نتیجه بی اخلاقی و بی عفتی کلام این می شود ؟ که انسان در بلندترین نقطه اوج ادبیات یک کشور باشد ؟ آیا این است عدالت و قضاوت ما ؟ جواب این سوال ها برای همه روشن است ، فقط آن چه که نامفهوم است این است که پس با دانستن این همه حقیقت چرا این همه سکوت ؟


دانته چه می گوید ؟


سخن از دانته و اثر عظیم او یعنی کمدی الهی دانته به میان آمد . بد نیست بدانید که از نگاه این شاعر برجسته که همپای فردوسی ما شهرتی عالم گیر دارد به لواط کنندگان یا به عبارتی به همـ جنسـ بازان معروف ایتالیا آن هم در قرونی معروف به قرون وسطی نظری بیاندازیم

کتاب دانته از معدود کتاب های شعری است که در مورد هر مصرع آن بحث های فراوانی شده و کلمه به کلمه ی این کتاب را تفسیر کرده اند . ( کاری که در مورد مثنوی معنوی مولانا شده است ) همان طور که گفته شد درون مایه ی این کتاب تجسم اعمال انسانی در دنیای پس از مرگ است ، در سه منطقه دوزخ ، برزخ و بهشت . در ابتدای هر بخش از کتاب دوزخ که متوجه نوع عذاب ساکنان این منطقه می شویم ابتدا متحیر می مانیم که چرا این مردان این چنین عذابی می بینند اما بعد رفته رفته می فهمیم که عذاب آنها کاملا مطابق است با عملی که در جهان مادی انجام داده اند . کمدی الهی دانته اگر چه بیشتر یک اثر ادبی است اما همانند شاهنامه های ما از اساطیر و از حماسه و از تاریخ ملت خود بر کنار نیست . و لذا کسانی که در این کتاب عنوان لواط کنندگان معرفی می شوند کسانی هستند که در عالم واقع اسنادی از این عمل آنها در دست موجود می باشد . به عبارت دیگر ما با یک قصه ی محض رو به رو نیستیم بلکه سر و کارمان با مردان تاریخی یک ملت است که این خصوصیت را داشته اند . نکته دیگری که می توان به آن اشاره کرد این است که در این سرود همه لواط کنندگان از قشر دگرجنسـ گرایانی بوده اند که به همـ جنسـ بازی روی آورده اند و لذا جزء تجاوزگران به حساب می آیند . برای روشنتر شدن مسئله بد نیست نظری اجمالی به این کتاب بیاندازیم

دوزخ دانته شامل نُه طبقه است . که ساکنان هر طبقه نسبت به طبقه قبل از خود از عذاب بیشتری رنج می برند و همواره از طبقه بعد از خود عذاب کمتری می بینند . هر طبقه از این دوزخ معرف یک نوع گناه است که ساکنان آن بنابر انجام آن شایسته عذاب شده اند و همان طور که گفته شد طبقات این دوزخ به ترتیب معرف سنگینی گناه کاران آن است مثلا طبقه اول دوزخ شامل کمترین عذاب و طبقه آخر آن حد نهایت عذاب دوزخ است که در واقع جایگاه شیطان است . بر خلاف آموزه های دینی و قرآن ما که همیشه این فکر را در ما مجسم کرده که دوزخ آکنده از شعله های آتش و دیگ های جوشان است و فرشته های عذاب با چنگک های مخصوص خود منتظر قربانیان خود هستند ، اما طبقه آخر دوزخ دانته کاملا بر عکس این گفته و به عبارتی یک محیط یخ زده و سرمایی است که سرمای آن انسان را منجمد می کند و شیطان درست در وسط این محیط دایره ای در چاله ای فرو رفته است . بدون اینکه از شعله ای و آتشی خبری باشد

طبقه هفتم دوزخ مخصوص تجاوزگران است که خود به سه منطقه تقسیم می شود . به عبارت دیگر تجاوزگران به سه گروه اصلی تقسیم می شوند . اول متجاوزین به دیگران که خود شامل دو دسته می شوند . متجاوزینی که با جان مردم بازی می کنند یعنی آدم کش ها ، و متجاوزینی که به اموال مردم تجاوز می کنند ، یعنی راه زنان و دزدان . گروه متجاوزین به نفس ( به خود ) می باشند که اینان نیز به دو دسته تقسیم می شوند . متجاوزینی که به نفس و هستی خود تجاوز می کنند یعنی خودکشی می کنند . متجاوزینی که به اموال و دارایی خود تجاوز می کنند . یعنی کسانی که از راه تفریط و حیف و میل کردن مال خویش زندگی خویش را تباه می کنند . یا به عبارتی دیگر خود را به خاک سیاه نشانده اند . دسته سوم متجاوزین به خداوند می باشند که اینان خود به سه شاخه تقسیم می شوند . دسته اول کسانی که به ذات خداوند تجاوز کرده اند که همان کفر گویان هستند ، دسته دوم کسانی که به طبیعت انسانی خداوند تجاوز کرده اند که اینان همان همـ جنسـ بازان هستند . و دسته سوم که به فن و صنعت که زاده ی طبیعت و به عبارتی به عنوان نواده ی خداوند نامیده می شوند تجاوز کرده اند که در واقع منظور همان رباخواران است . اما ببینیم عذاب اینان ( منظور همین دسته سوم یعنی متجاوزین به خداوند ) چه مطابقتی با اعمال آنها دارد :

عذابگاه این هرسه دسته ، دشت سوزان و خشکی است که دائماً بارانی آتشین بر آن فرو می بارد . در زیر این باران آتش و بر روی شنهای سوزان ، دسته کفرگویان خفته ، و دسته رباخواران نشسته اند و دسته لواط کنندگان با شتاب در حرکتند . بدیهی است که این دشت سوزان و باران آتش مثل همیشه تمثیلی دارد : دشت خشک مظهر بی حاصلی و بی محصولی است که وجه مشترک این هر سه دسته است زیرا زندگی اینان صرف اموری شده است که هیچ کدام برکتی نداشته است و حاصلی نداده اند . اهل همـ جنسـ بازان از تولید مثلی که وظیفه آنان بوده است خودداری کرده اند . اهل ربا پول را در راهی که جنبه تولیدی نداشته به کار انداخته اند و کفرگویان نیز وقت خویش را صرف کار منفی و تخریبی کرده و آن را علیه سرچشمه برکت و تولید صرف کرده اند . باران آتش که مظهر خشم الهی است عکس العمل روش ایشان به شمار می رود زیرا باران که قاعدتاً باید مایه باروری و برکت باشد ، در این جا خشکی و بی برکتی همراه می آورد

برخلاف سایر متجاوزین که برای شرح هر کدام از آنها یک سرود کامل در نظر گرفته شده است اما برای اهل لواط کاران دو سرود به کار فته است . سرود اول شامل همـ جنسـ بازی است که تقریباً در عالم علم و هنر نامی برای خود دست و پا کرده اند و سرود دوم شامل لواط کنندگانی است که بیشتر در عالم سیاست سری در میان سرها بلند کرده اند

همان طور که می بینید ما با یک قشر تقریباً ثروتمند و قدرتمندی روبرو هستیم ( شاعران ، حکیمان ، فیلسوفان ، سیاستمداران ، و حتی اسقف ها ) قشری که به دلیل ثروت همیشه حرف اول را زده است و همیشه توانسته حرف خود را به کرسی بنشاند و چرخه اقتصاد یک جامعه را در دست داشته باشد . در یک چنین قشری است که آدمک های آن کم کم ازاین که همه چیز دارند و می توانند به هر کس و هر چیزی دست دراز کنند خسته می شوند و با توجه به قدرتی که دارند این اجازه را به خود می دهند که در پی لذتهای دیگری باشند که حتی اگر ناهمگون با عرف جامعه باشد پا بگذارند . برای آدمهای پول پرست و شکم پرست ، اولین چیزی که بعد از خودرن مهم است مسئله شهوت و آمیزش است . آنها اگر چه شاید از خوردن خسته می شوند ولی به محض این که گرسنه گردند دوباره غذا و خوردن غذا برایشان تازگی دارد . اما شهوت این گونه نیست ، هر چه در نوع آن اصرار کنند کم کم لذت اولیه خود را از دست می دهد . پس بهترین راه برای این که از این خستگی و دل زدگی بیرون بیانید چیست ؟ آیا غیر از این است که همخوابگان خود را تغییر دهند ؟ آنها که عمری با دختران و زنان گوناگون خوابیده اند ؟ برای اینان چه لذتی بالاتر از این که لذت جنس دیگری را هم امتحان کنند ؟ جنسی که از جنس خودشان است ؟ و این است که به همـ جنسـ بازی روی می آورند

یکی دیگر از مطالبی که می توان به آن استناد کرد که ما با مردمی همـ جنسـ باز روبرو هستیم نه همـ جنسـ گرا ، اشاره ی دانته به زندگی مردی است به نام روستیکوچی . آنچه که دانته می گوید حکایت از این دارد که این مرد دارای زنی بوده بسیار ترشرو و بد خلق . به طوری که شوی خود را از هر چه جنس زن است بیزار می کند . و سرانجام هم این مرد چنان نفرتی از زن به دل می گیرد که به عشق بازی با امردان تمایل پیدا می کند
.
القصه ، هدف از بیان نکات بالا اشاره کردن به این نکته بود که ما برداشتی متفاوت با دیگران از ملل مختلف در مورد همـ جنسـ بازی و تفاوت آن با همـ جنسـ گرایی نداریم و این است مطلب ما که همـ جنسـ بازی را می توان ریشه یابی کرد و به علت آن پی برد ( مثل نمونه بالا ) اما همـ جنسـ گرایی را خیر . به چه دلیل ؟ به همان دلیلی که شما برای یک دگر جنسـ گرا و تمایلات او به جنس مخالف نمی توانید دلیل بیاورید جز اینکه بگوئید او بر طبق فطرت خود رفتار می کند . و این فطرت مگر چیز متغیری است که در یکی تمایل به وجود بیاورد ، و در یکی گناه ؟
.
بگذریم به قصه خود بازگردیم ... ... ...


صفات قوم لوط


در چهارده سوره قرآن که در آن از سرنوشت قوم لوط سخن به میان آمده است ، در هر بار کلام خداوند این قوم را به صفتی نکوهش می کند . این صفات که در تعداد شش تا هستند در واقع هر کدام نشان دهنده پلیدی اعمال مردمان قوم لوط است . این شش صفت عبارتند از :

اسراف ، خبیث ، فسق ، تجاوز ، جهل ، قطع سبیل

قرآن مردان قوم لوط را یا به عبارت کلی همـ جنسـ بازان را با صفت اسراف معرفی می کند از این نظر که آنها نظام آفرینش را در این امر فراموش کرده اند و از حد خود تجاوز نموده اند . به آنها خبیث می گوید زیرا خبیث به کار یا چیزی گویند که طبع سالم انسان از آن تنفر دارد ولی آنها با زور مبادرت به انجام آن می کنند و به صورت بیمارگونه ای از آن لذت می برند ( شاید بشود گفت نوعی سادیسم ) . آنها را فاسق می نامد زیرا فسق به معنی خروج از اطاعت پروردگار و برهنگی از شخصیت انسانی است . جهل به خاطر بی خبری از عواقب شومی که این عمل برای فرد و جامعه دارد . و سرانجام قطع سبیل که در واقع به همان معنی قطع نسل انسانی می باشد

اما آیا به راستی می توان این صفاتی را که خداوند فقط برای همـ جنسـ بازان در نظر گرفته ولی آفریده های او سعی دارند که به همـ جنسـ گراها هم نسبت بدهند ، به آنها نسبت داد ؟ آیا واقعا همـ جنسـ گراها لایق این همه بی مهری خدایی هستند که او آنها را این گونه آفریده است ؟ مگر ما ثابت نکردیم که خداوند عادل و حکیم است مگر ما ثابت نکردیم که مردان لوط همـ جنسـ باز بوده اند مگر ما ثابت نکردیم که بین همـ جنسـ باز و همـ جنسـ گرا تفاوت زمین تا آسمانی وجود دارد ؟ آیا باز با این حال این صفات شامل حال همـ جنسـ گرایان هم می شود ؟ آیا این صفات فقط و فقط در بین همـ جنسـ بازان یا همـ جنسـ گرایان است ، یا نه حتی بین دگر جنسـ گرایان نیز هم می باشد ؟ آیا دگر جنسـ گرایان همگی پاک و مبری از این صفات هستند ؟ خیر . چرا ؟

چون خداوند عادل است . چون خداوند رحمان است . چون خداوند رحیم است

چرا ما را مسرف خطاب می کند ؟ مگر از حد خود تجاوز کرده ایم ؟ مگر می شود آدم بنا بر آن چه که در درون اوست رفتار کند بعد خداوند به او بگوید نه تو اسراف کردی ؟ نه تو تجاوز کردی ؟ ما که می خواهیم در حد نیاز و فطرت خود عمل کنیم این گونه جلویمان را گرفته اند وای به روزی که بخواهیم اندکی از سهم خودمان پا فراتر نهیم و به اصطلاح تجاوز کنیم . آیا این است عدالت خداوندی ؟ نه این نسیت . به یقین و به صد یقین این نیست

چرا ما را فاسق صدا کند ؟ مگر ما از اطاعت او سرباز زده ایم ؟ ما که هر جا رفتیم و هر کاری که خواسته ایم انجام دهیم در اول کارمان چیزی جز یاری او نخواسته ایم ؟ او که این میل همـ جنسـ خواهی را در نهاد ما از همان هنگام نطفه بودن به امانت گذاشته است چطور می تواند ما را فاسق صدا کند ؟ چه طور دگرجنسـ گرایی که بخواهد بنابر میل خود رفتار کند اطاعت از خداوندی کرده است اما ما تا بخواهیم با گرایش خود رفتار کنیم سر ناسازگاری با امر او برداشته ایم ؟ امری که او در درون ما نهاده ؟ خیر . خدا ما را فاسق صدا نکرده است

چرا ما را جاهل بنامد ؟ چرا ما را نادان فرض کند ؟ آیا جهل است که می دانیم اگر برخلاف طبیعت خود رفتار کرده و با یک جنس مخالف خود پیوند همسری ببندیم نه تنها او را خوشبخت نمی کنیم بلکه زندگی او را تباه می سازیم ؟ زندگی ای که قطعاً و به طور حتم اگر او با فرد دگرجنسـ گرای دیگری داشته باشد حتما خوشبخت خواهد شد ؟ آیا این نادانی است که بدانیم اگر با توجه به طبیعت خود رفتار کرده و با یک همـ جنس خود پیوند همسری ببندیم نه تنها به آرامش روحی و جسمی می رسیم بلکه سعادتمند هم خواهیم شد ؟ چرا که به آن چه که می خواهیم رسیده ایم . آیا جایز است که او ما را جاهل بنامد ؟ خیر . او ما را این گونه خطاب نکرده است . او کسی را جاهل خطاب کرده است که نه تنها با زندگی خود بلکه با زندگی چندین تن دیگر بازی می کند و نمی داند عواقب آن چیست

چرا ما موجب قطع سبیل می شویم ؟ آیا خودمان را بالاتر از فهم و شعور خداوند می دانیم ؟ آیا خداوندی که خود این تعادل اجتماعی را بین دگرجنسـ گرایان و همـ جنسـ گرایان ایجاد کرده است از این امر مهم غافل بوده که حالا به یک باره به یاد آورده بیان کرده است ؟ آیا این همان خدایی نیست که جمعیت مورچگان را به سه گروه تقسیم کرد ، گروهی کار کنند ، گروهی دفاع کنند و گروهی تولید مثل کنند ؟ آیا در این جمعیت که فقط تعداد کمی از آنها اجازه تولید نسل دارند خللی به وجود آمده است ؟ آیا این همان خدایی نیست که زنبورهای عسل را به گروه های سه گانه ای تقسیم کرد که فقط گروه خاصی از آن ها اجازه تولید مثل دارند نه همه آنها ؟ آیا این همان خدایی نیست که دوام و بقای آنها را تضمین کرده است ؟ آیا این همان خدایی نیست که انسان ها را در دو قالب دگرجنسـ گرا و همـ جنسـ گرا آفریده است و وظیفه تولید مثل را تنها به گروه اول اختصاص داده است و در عین حال بقای آنها را تضمین کرده است ؟ و نشانه بارز آن این است که ما از ابتدای خلقت بشر با پدیده همـ جنسـ گرایی مواجه ایم اما آیا اکنون نقصی در تولید نسل بشر مشاهده می کنیم ؟ آیا این همان خودخواهی ما نیست که به جای خداوند تصمیم می گیریم ؟ به جای او حرف می زنیم ؟ حال که او تمام سخنان خود را با زبانی گویاتر از زبان مادری در کتابی به اسم قرآن آورده است ؟

در یک محیط متعادلی که خود به وجود آورده است آیا چه کس یا چه کسانی موجب گشته اند که خاطر او را آزرده کنند و باعث آمده اند که او آنها را قطع سبیل بنامد ؟ آیا این همان مردانی نیستند که دگرجنسـ گرا بودند و امانت دار نطفه های نسل آینده و اکنون به دنبال هوای شهوانی خود از مسئولیت خود کناره گرفته اند و به جای این که به زنان رجوع کنند به مردان اکتفا می کنند ؟ آیا این همان زنانی نیستند که دگرجنسـ گرا بودند و اکنون به دنبال نیات نفسانی خود به روسپی گری و فاحشه گری پرداخته و رحم های خود را بر نطفه های حلال بسته اند ؟ آیا غیر از این کسانند آن خطاب شدگان خداوند ؟ آیا آنها را با همـ جنسـ گرایان تشابهی است ؟ آنان که وظیفه شان مشخص است که خداوند در نهاد آنها و به طور فطری قرار داده است ؟ خیر . براستی که این خطاب شدگان کسانی غیر از همـ جنسـ بازان نیستند و آنان را هیچ گونه تشابهی با همـ جنسـ گرایان نیست و این است عدالت و حکمت خداوندی

قوم لوط در تورات

داستان لوط و قوم او در تورات نیز آمده است . بر خلاف قرآن که در چند آیه به بیان داستان می پردازد ، تورات قصه وار ماجرای لوط را بیان می کند . شرح این دو قصه در مجموع و در یک نگاه کلی با یکدیگر اختلاف ندارد فقط در بیان بعضی موارد که آن هم جز جزئیات قصه است نه اصل داستان ، تفاوتهای کمی وجود دارد . البته از سرنوشت خود لوط در تورات بگذریم که کلا با مبانی اعتقادی و دینی ما فرق دارد که به آن هم اشاره ای می کنیمتفاوتهایی که گفته شد از این قرار است :در تورات تعداد فرشتگان عذاب که به خانه لوط وارد شدند دو نفر است اما در قرآن واژه ی فرستادگان خدا به صورت جمع آمده است که تعداد صیغه جمع در زبان عربی حداقل سه نفر است . البته بگذریم که در روایات اسلامی به چهار فرشته اشاره شده است که نام آنها در اول مقاله برده شدتفاوت دیگر در اتفاقی است که در مهمانی ابراهیم پیش آمد . در تورات این مهمانان وارد شده از غذایی که ابراهیم برای آنان تدارک دیده است چیزی می خورند اما در قرآن آنطور که بیان شده آنها چیزی نمی خورند . در واقع قرآن به جنبه روحانی بودن فرشتگان نظر دارد و آن این که اینان موجوداتی مادی نیستند که بتوانند از غذاهای انسانی چیزی بخورندنکته دیگرهم باز در مورد دختران لوط است که در تورات تعداد آنها دو نفر ذکر شده است اما در قرآن واژه ی دختر به صورت جمع آمده است که همان طور که گفتیم حداقل سه نفر می باشدمورد دیگر در مورد عذاب زن لوط است . در تورات لوط به همراه خانواده اش یعنی زن و دخترانش از شهر خارج می شود ، اما زن لوط به توصیه فرشتگان مبنی بر اینکه در هنگام خروج از شهر به هیچ وجه به پشت سر خود نگاه نکنند توجه نمی کند و از روی کنجکاوی آن هم به دلیل شنیدن صداهای غیر عادی که از شهر برخاسته بود به پشت سر خود نگاه می کند و در همان حال تبدیل به ستونی از نمک می شود در صورتی که در قرآن لوط از جانب فرشتگان دستور دارد که زن خود را در میان مردم شهر جا بگذارد و او را با خود نبردبه نظر می آید که تورات هم نکوهش این قوم و عمل آنان سخن به میان آورده است اما اندکی بعد از بیان عذاب قوم لوط ، خود بازگو کننده داستانی می شود که اگر از گناه مردان قوم لوط بیشتر نیست ولی از آن هم کمتر نیست و آن همبستری لوط با دختران خود است . لوط با دختران خود بعد از اینکه از شهر خارج شدند وارد غاری می شوند تا اندکی استراحت کنند و بعد از آن به شهر تازه ای وارد شوند . دخترکان لوط که نگران قطع نسل پدر خود هستند چرا که او هیچ پسری ندارد و هیچ مردی هم نمانده است که آنان را به همسری برگزیند تا پسری بیاورند که تازه اگر هم پسری باشد نسب او از لوط نمی برد بلکه نسب از پدر خویش می برد ، با یکدیگر مشورت می کنند که چه کنند و سرانجام به این نتیجه می رسند که پدر را مست کنند و شبانه با او بخوابند تا از پدر نطفه گرفته نسل پدر را ادامه دهند و همین کار را هم می کنندآن چه عجیب به نظر می آید همین نکته است که از نظر تورات شخص همـ جنسـ باز مستحق عذاب است اما زنا با محارم چنین مجازاتی ندارد و انگار آنقدر عادی و معمولی است که حتی خود پیامبر خدا هم آن را انجام می دهد بدون این که هیچ اطلاعی از آن بیابد یا حتی دخترانش اندک مجازاتی بشوند . این چه جور پیامبری است که مست می شود و زنا با محارم می کند و خدایی که برای نجات او از مردمان شهر سدوم فرشتگان خود را راهی آن جا می کند اما در این مورد سکوت می کند ؟ و هیچ اطلاعی از قبل به لوط نمی دهد ؟ و حتی بعد از زنا با دختران خود به دلیل مستی دختران فریبکارش را همانند مردم شهر مجازات نمی کند ؟این جاست که باید به داستان قوم لوط شک کنیمالبته این چیزی از اهمیت تورات نمی کاهد چرا که به حقیقت تورات پر از نکات تاریخی فراوانی است که حتی اگر با افسانه و حماسه و یا به عبارتی با غیر واقعیات آمیخته شده باشد اما باز با این حال برای یک محقق نکته سنج حقایق بسیاری را برای گفتن در خود دارد


سخن آخــر


گفتار ما با بحث تفاوت داستان قوم لوط در قرآن و تورات تمام شد . قوم لوط یکی از اصلی ترین اسنادی است که به استناد آن مذهبیان افراطی به جنگ با همـ جنسـ گرایان می آیند . چرا که مگر می شود چیزی در قرآن بیاید و حقیقت نداشته باشد و صرفاً یک داستان محض باشد ؟ خیر . این گونه نیست و همان طور که ما هم بیان کردیم قوم لوط دچار انحراف اخلاقی شدیدی شد به طوری که به حق شایسته از بین رفتن هم بود . اما براستی آیا باید گناه آن ها را به پای همـ جنسـ گرایان امروز نوشت ؟ کسانی ادعا می کنند که قرآن پر از معجزه های علمی است که بشر بعد از هزار و چهار صد سال تازه به آن ها رسیده است ، چرا به یکی از همین گزارش های علمی در مورد همـ جنسـ گرایان رجوع نمی کنند تا ببینند که به وسیله همین معجزات علمی ، این گرایش در وجود برخی از انسان ها ( و حتی حیوانات ) اثبات شده که دلایل علمی بر اساس علوم ژنتیک ، زیست شناسی ، روانشناسی ، روانپزشکی دارد و انحراف یا مریضی نیست ؟ آیا وقت آن نرسیده که در مورد بازخوانی متون دینی و اسلامی و نگرش های آن به مسائل پوسیده سده های گذشته تجدید نظری بکنیم و آن را مطابق با دانش و علم امروزی تفسیر کنیم که هم دین از درون نپوسد و هم انسان ها سرگردان نشوند ؟ چرا غرب توانست با مسئله همـ جنسـ گرایی کنار بیاید و در کنار قوانین الهی خود حقایق علمی امروز را با توسل به پیشرفت دانش بشر ادغام نماید و بر اساس همان عدل الهی حقوق برخی از انسان هایی را که ناخواسته با این گرایش به دنیا می آیند را در نظر بگیرد و در احیای حق زندگی آنان بر طبق نوع خلقتشان گام مثبتی بردارد ، اما جهان اسلام ( یا همین ایران خودمان ) هنوز نتوانسته است ؟؟؟آیا این به معنی عجز و ناتوانی آنان در مورد هماهنگی شان نسبت به مسائل امروزی با توجه به دیدگاهشان که برای قرن های گذشته می باشد نیست ؟ جنبش همـ جنسـ گرایی محصول چند دهه ی گذشته است که هنوز دنیای اسلام نتوانسته با آن دست و پنجه نرم کند و اگر هم قدمی در این راه بر ندارد قطعاً در گودالی از مسائل جدید و امروزی گرفتار خواهد شد ، چرا که آینده را نمی توان پیشبینی کرد ، شاید شرایط دیگری رخ داد و مسائل دیگری مطرح شد که نیاز به هماهنگی و تعادل با آن یک امر غیر اجتناب ناپذیر باشد ، و ما هنوز اندر خم یک کوچه مانده ایممن در این گفتار سعی بر این داشتم که بگویم می توان جور دیگری هم دید . و باید هم دید مخصوصاً در مسائل دینی . ما مردمان جهان سوم و به خصوص ما ایرانیان ذاتاً آدم های دین گرایی هستیم . هنوز نتوانستیم مانند دنیای غرب خودمان را و فکرمان را رها کنیم . نه اینکه دین را کنار بگذاریم ، نه ، بلکه دیدگاهمان را نسبت به آن امروزی کنیم و از تعصبات و باورهای مذهبی که نسل به نسل به ما القا شده است خود را رها کنیم و با توجه به حقایق علمی امروز که حقایقی زنده در مقابل چشمانمان هستند ، این حقایق امروزی را جایگزین باورها و عقاید های غیر علمی گذشته کنیم که فقط نسل به نسل به گوشمان رسیده است . و این حق را به خودمان بدهیم که خوانش های دیگری از دین انجام بدهیم و نگذاریم که مسائل آن آنگونه که در ابتدا بوده هنوز هم همان گونه باشد.قوم لوط طبق داستان ، براستی قوم کثیفی بوده که آنگونه که بیان شد مستحق عذاب شده است چرا که آنان همـ جنسـ بازان ، همـ جنسـ گرایان ، دگرجنسـ گرایان بیمارگونه ای بودند که فقط به یکدیگر و دیگران تجاوز می کردند ، اما این داستان تا سال 1970 میلادی این برداشت را به ما می دهد . از این سال به بعد وقتی ما با دنیایی مواجه می شویم که همـ جنسـ بازی و همـ جنسـ گرایی را از هم جدا می داند و برای همـ جنسـ گرایی معیارهای اخلاقی و اجتماعی خاصی تعریف می کند و با تکیه بر مسائل علمی ، پزشکی و روانشناسی و غیره وجود این پدیده را اثبات می کند و به رسمیت می شناسد ، دیگر ما نمی توانیم به داستان قوم لوط مانند سده های قبل نگاه کرده و تفسیر کنیم ، داستانی که پیامبرش در اثر مستی با دختران خود زنا می کند و از جانب همان خدایی که فرشتگانش را برای عذاب مردم قوم بخاطر همـ جنسـ بازی می فرستد ، هیچ گونه عذابی برای لوط یا دخترانش بخاطر زنای با محارم نمی فرستد !!!چرا که ما حالا دارای دانشی هستیم که رابطه جنسی بین دو مرد یا دو زن را ، بطور کلی دو همـ جنس را از نقطه نظر علمی به حق می داند ، و گرایش جنسی به همـ جنس را در برخی از انسان ها بر اساس دلایل هورمونی و ژنتیکی که در دوران جنینی در اثر ترشحات هورمونی مادر بر ساختار مغزی جنین اثر گذاشته و جنین با گرایش جنسی به همـ جنس متولد می گردد بدون آنکه خود کوچکترین اطلاع و حق انتخابی در گزینش گرایش به همـ جنس داشته باشد را تعریف می کند ، و همینطور ما امروز دارای جهانی هستیم که با تکیه بر همین دانش علمی رابطه جنسی بین دو همـ جنس را تا حدود قانونی آن به رسمیت می شناسد . ما دیگر نمی توانیم بگوئیم که قوم لوط قومی همـ جنسـ باز و همـ جنسـ گرا بوده اند ، چرا که محیط زندگی امروزی ما برای همـ جنسـ گرایی معیار خاصی دارد که اصلا با اعمال قوم لوط همخوانی ندارد . این جاست که باید خوانش دیگری بر این داستان صورت گیرد و با زیره ذره بین گذاشتن اعمال آن ها حساب آن را با معیارهای امروزی مشخص کرد و آن گاه یک نتیجه گیری بر اساس شرایط امروزی انجام داد . کاری که من از ابتدا در نظر داشتم که انجام بدهم و فکر می کنم تا حدودی توانستم . اکنون ما همـ جنسـ گرایانی هستیم که مانند تمام مردمان جهان اعمال قوم لوط را ناشایست می دانیم و آن ها را نفی می کنیم چرا که معیارهای خودمان را می شناسیم و با همین معیارها بر داستان قوم لوط خوانش دیگری انجام داده ایم و این را اثبات کرده ایم که هیچ یک از معیارهای اخلاقی آن ها در روابط ما تعریف نشده است ، پس حساب ما از حساب آن ها جداست . و چه زیبا تعبیر شد این گفته سهراب که : چشم ها را باید شست ، جور دیگری باید دید . و ما چشمهایمان را شستیم و جور دیگری دیدیم


و اما چند نکته


دوستان عزیز ، در واپسین نوشته ها به نکاتی می خواهم اشاره کنم که به تفصیل سخن گفتن از آنها خود مقاله مفصل دیگری خواهد شد که امیدوارم فرصتی بیابم تا این نکات را بسط دهم اما به هر حال بد نیست که در این چند صفحه باقی مانده حداقل نگاهی گذرا به این نکات داشته باشیمگفتار ما با این جمله شروع شد که تاریخ همـ جنسـ بازی یا به عبارت دیگر همـ جنسـ گرایی افراطی به قوم لوط بر می گردد . همین طور که می دانید تاریخ انبیا از نظر ادیان سامی به حضرت آدم می رسد . یعنی اولین پیامبر حضرت آدم است که بقیه پیامبران از جمله ابراهیم و لوط از نسل او به حساب می آیند . و آدم اولین انسانی است که در زمین زندگی را آغاز کرد . بنابر تاریخ قوم یهود حضرت آدم در پنج هزار و اندی سال پیش وارد زمین شد و زندگی تازه ای را شروع کرداز آنجایی که حضرت لوط نیز از نواده ی نوادگان آدم می باشد لذا تاریخ وجود این پیامبر کمتر از چهار هزار سال قبل خواهد شد . ( البته بنده اطلاع دقیق از تاریخ ندارم اما به یقین حدوداً همین خواهد بود ) به عبارت دیگر ما با این ادعا که تاریخ همـ جنسـ بازی به قوم لوط بر می گردد بر این نکته صحه گذاشتیم که تاریخ همـ جنسـ بازی و در کنارش همـ جنسـ گرایی به چهار هزار سال قبل می رسد . یعنی پنج هزار سال است که انسان روی زمین زندگی می کند و چهار هزار سال که با مسئله همـ جنسـ بازی و همـ جنسـ گرایی رو به رو شده استاما این در حالی است که ما در همین ایران خودمان تمدنی داریم که هفت هزار سال از قدمت آن می گذرد . یا کمی آن طرف تر ما با تمدنی رو به رو هستیم در قاره آفریقا و در مصر که بیش از دوازده هزار سال تاریخ دارد . بدون شک در این جوامع مسئله همـ جنسـ گرایی مطرح بوده است . ما وقتی تاریخ مصر را مطالعه می کنیم با یک تمدن بسیار پیشرفته ای مواجه می شویم که در مسائل جنسی نه تنها به تمام زوایای آن پی برده بلکه با بیماریهای جنسی و مقاربتی آشنایی کامل دارد و برای جلوگیری از آنها از کاندوم ( البته نه به شکل امروزی ) و همچنین برای اینکه زنان روسپی را در کنترل خود داشته باشد مکان هایی در شهر برای آنها در نظر می گیرد . قطعاً و به طور مسلم در چنین جامعه ای نمی تواند که مسئله همـ جنسـ گرایی و همـ جنسـ بازی مطرح نشده باشد یا برای آن مواردی در نظر گرفته نشده باشد . نبودن هیچ گونه اطلاعی در این زمینه به معنی نبود آن نیست . بنابراین تاریخ همـ جنسـ گرایی در بیان تاریخ بشریت خیلی بیشتر از آن چیزی که تاریخ دینی ادعا می کند ، قدمت دارد و این نکته ای است که تحقیق مفصلی را می طلبداما مورد دیگر ... همان طور که در اول مقاله به آن اشاره شد ، بیان این داستان و این گفتار از متون دینی از جمله قرآن و تفسیرهایی که بر آن رفته برداشت شده است . یعنی یک نگاه دینی بر این نوشتار حاکم بوده است . یک اندیشه دینی در بین خطوط و جمله های این نوشتار همیشه دنبال شده است . اما تفسیر این داستان از نگاه یک انسان به اصطلاح لاییک یا کسی که به هیچ دینی و خدایی اعتقادی ندارد صد و هشتاد درجه با این چیزی در این نوشتار آمده است تفاوت خواهد داشت . چرا که او اعتقادی به دین و خدا و پیامبر و معجزه و عذاب وارد شده از جانب خداوند ندارد و همه چیز و اتفاقات را از دریچه عقل و منطق علمی بررسی می کند . از نظر یک انسان لاییک قوم سدوم قومی بوده که در آن همـ جنسـ بازی و همـ جنسـ گرایی به طور آشکارتری نسبت به جوامع دیگر رواج داشته . شاید به دلیل این که در بین شاهراه کاروان های تجارتی قرار داشته و مردمان بسیاری حالات این قوم را به گوشه و کنار این دنیا رسانده بوده اند . این شهر در کنار کوه آتشفشان خاموشی قرار داشته که از قضا در همان ایام فعال می شود و شروع به طغیان می کند و بر اثر شدت و قدرتی که داشته تمام شهر سدوم را که در محیط این سلسله کوه قرار داشته از بین می برد و مردمان آن را زیر خاکسترهای سوزنده ذوب می کند . مردمان شهرهای اطراف که از دور تماشاگر این آتشفشان یا سرخی آسمان بوده اند و به علت دوری به آنها آسیبی نرسیده است بعد از فروکش کردن این آتشفشان به محل سوخته شده رفته اند و با منظره غیر قابل توجیهی رو به رو شده اند ( البته در آن زمان چون از نظر علمی هیچ دانشی و شناختی به عوامل ایجاد کننده آتشفشان و زمین لرزه نداشتند برایشان غیر قابل توجیه بوده ) و برای این که این اتفاق همیشه در ذهن ها بماند آن را به صورت داستانی در ذهن جامعه خود نگه می دارند که با گذشت زمان و با توجه به خصوصیت انسانی که علاقه شدیدی به تغییر دادن واقعیات در جهت تخیلات دارد ، این داستان کم کم رنگ حقیقی خود را از دست می دهد و بیشتر جنبه یک امر غیر عادی و خرق عادت و معجزه پیدا می کند و با شاخه و برگ های بسیاری که حاصل نبوغ داستان سرایی انسان است وارد کتاب های دینی و از آن به طبع وارد تورات و سپس قرآن می شودادعای بالا صد در صد قابل اثبات است حتی از میان داستان پر شاخ و برگی که در تورات آمده است یا از میان چیزی که در قرآن بیان شده است . برای بسط دادن این موضوع احتیاج به وقت مناسب دیگری است اما حداقل برای اینکه بهتر این نظریه را عنوان کنم به یک مورد کوتاه اشاره می کنمما در متنی که گذشت عنوانی داشتیم تحت چگونی عذاب قوم لوط . ما از نگاه دینی این عذاب را بررسی کردیم و کاری غیر از این هم نمی توانستیم انجام دهیم چرا که منابع ما همه دینی بود . اما اگر به طور علمی به آیه قرآن توجه کنیم متوجه این موضوع می شویم که نه تنها ما با یک آیه معمولی رو به رو هستیم بلکه با حقیقتی صد در صد علمی و منطقی مواجه هستیم . یک بار دیگر آیه را مرور می کنیم . ما با مراحل کاملی از یک آتشفشان رو به رو هستیم . ابتدا بر اساس اغتشاشات درونی زمین صدای مهیبی در شهر می پیچد ( پیچیده شدن یک صدای وحشتناک یکی دیگر از عذاب قوم لوط بوده است که البته در متن به آن اشاره ای نشد ولی در قرآن آمده است ) به دنبال این اغتشاشات که حاصل صدای حرکت پوسته های زمین است ، زمین لرزه ای رخ می دهد ، و همه چیز را زیر و زبر می کند . بر اثر این زلزله و این حرکت کم کم ماده های مذاب به دهانه کوه می رسند و با انرژی غیر قابل توصیفی که حاصل قرنها سکوت است به حالت انفجاری از دهانه کوه خارج می شوند و به صورت بارانی آتشین و بارانی که برای مردمان شهر و دیگر نظاره کنندگان غیر متعارف بوده است بر سر این بیچاره ها فرود می آید و آنها را با خود ذوب می کند . همین طور که می بینید آیه از نظر علمی تعبیر دیگری شد در صورتی از نگاه دینی ما برداشت دیگری انجام داده بودیم . و این خود یکی از کوچک ترین دلایلی است که چگونه یک اتفاق منطقی و علمی که جزء حوادث طبیعی است به صورت داستانی معجزه آسا وارد متون دینی شده است.مثل این می ماند شما شاهد عینی زلزله بم در سال 82 بوده اید و خوب می دانید که زلزله به چه قدرتی شهر را زیر و رو کرد ، آنگاه بیایید و برای نسل آینده کتابی بنویسید و در آن خبر از مرد مشکوکی بدهید که شامگاهی وارد بم شد و چون مردمان آن شهر را غرق گناه دید به ناگهان چوب دستی خود را تکان داد و شهر را در آنی خراب کرد . شما در این داستان خبر از سه داستان واقعی می دهید . اول این که واقعا زلزله قدرتمندی این شهر را ویران کرده ، دوم این که قبل از این اتفاق مرد غریبی یا مسافر تازه ای وارد شهر شده ، سوم این که مردمان این شهر خصوصیاتی داشته اند که نه از نظر خودشان بلکه از نظر جوامع اطرافشان گناه محسوب می شده است ( مثل نوشیدن شراب که در جوامع غیر از جوامع اسلامی یک نوشیدنی رایج است اما در جوامع اسلامی یک نوشیدنی حرام است و کسی حق ندارد در انظار دیگران شراب بنوشد اما در همان جوامع دیگر در همه جای شهر ، در مکانهای مختلف عمومی ، و در خانه های مردم هر روزه استفاده می شود ) این سه خبر ممکن است درست باشد ولی ربط آنها به یکدیگر خیلی بی ربط است و بی معنی است . ( که متاسفانه بعد از زلزله بم بعضی از آیات عظام به جای این که به مردمان زلزله زده بم دلداری دهند گفتند که بهتر است بازماندگان به درگاه خداوند توبه کنند و از عمل زشتی که انجام داده اند و مستوجب این عذاب خداوندی شده اند اظهار شرمندگی و ندامت کنند ) تاریخ همیشه از این بی ربطی ها رنجیده است ، همیشه از این خرافه پردازیها دل آزرده گشته استبگذریم ، اما مطلب دیگر در مورد دوجنـ سـگرا هاست ... وهمـ جنسـ بازی ، همـ جنسـ گرایی ، دو مقوله جدا از هم هستند ، که در یک نقطه خیلی پیچیده و لب مرزی ممکن است با یکدیگر مشابهت پیدا کنند ( پیدا کنند و نه این که حتماً مشابهت دارند ) البته شاید در عمل به یکدیگر تبدیل شوند ولی همواره معنای اولیه آنان با یکدیگر متفاوت است . و اما تجاوز یک بار معنایی خشونت آمیز و حمله کردن و به عبارت خیلی ساده تری از مفعول انکار کردن و از فاعل اصرار کردن در خود دارد که در هیچ کدام از تعاریف همـ جنسـ بازی و همـ جنسـ گرایی این معنی نمی گنجد . اگرچه خیلی ها اصرار دارند که همـ جنسـ گرایی را همان همـ جنسـ بازی معرفی کنند و عمل تجاوز را جز اعمال همـ جنسـ بازان ، اما فی نفسه همه این ها با یکدیگر تفاوت دارند و نظر گروهی مبنی بر یکی دانستن آنها چیزی از خود حقیقت نخواهد کاست .البته همه اینها بستگی به تعریفی دارد که خود ما از آن ارائه می دهیم . به خاطر همین موضوع بنده در اول مقاله ام تعریفم را از کسانی که بعضی ارزشها را به چالش کشیده اند جدا کردم . من عقیده دارم که معیار اخلاقی تعریف شده ای باید داشت بر مبنای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم . معیار فعلی جامعه من تجاوز را زشت و قبیح می داند چه از طرف یک دگرجنسـ گرا و چه از طرف یک همـ جنسـ گرا ، و یا یک دوجنسـ گرا . این که من در مقاله ام اشاره کرده ام که مردان قوم لوط مردانی هستند که گاه هوس زن می کنند و گاه هوس مرد ، نه کاملا منظورم شخصیت دوجنـ سگراهاست ، بلکه منظورم دگرجنـ سگرایانی هستند که از آن لب مرزی که تعریف کردم خارج شده اند و دیگر شایسته این که از نظر علمی دوجنـ سگرا نامیده شوند نیستند . من فقط هدفم این بود که اثبات کنم تجاوز آن معیار و آن برداشتی نیست که دگرجنسـ گرایان نسبت به گرایش جنسی برخی افراد به همـ جنس خودشان دارند و با تصور نادرست و بی اطلاعی خود در این زمینه همـ جنسـ گرایان ایرانی و کل دنیا را در پی به دست آوردن آزادی جنسی به هر قیمیتی می دانند ، بلکه هدفم این بود که نشان دهم همـ جنسـ گرایی با آن ذهنیت و برداشتهای کهنه که در اذهان عموم نقش بسته ، و بر اساس و پایه علم و دانش امروز نمی باشد نیست ، بلکه حقیقت همـ جنسـ گرایی هیچ نقطه اشتراکی با داستان قوم لوط و خصوصیات مردمان آن ندارد و همینطور چیزی نیست که خیلی از مخالفان بر آن اصرار دارند که همـ جنسـ گرایان همان همـ جنسـ بازان و بچه بازانی هستند که می خواهند تجاوزشان را قانونی کنند!!! بلکه هدفم رسیدن به شاخه ای از معرفت است که از نهان ناخودآگاه و ذاتی گرایش جنسی همـجنسـ گرایان آگاه شوند.

سپنـتا 1384/8/24

منابع
.
قرآن :
.
تطبیق شده با دو ترجمه الهی قمشه ای و مکارم شیرازی
.
سوره بقره آیه 223
سوره اعراف آیه های 80 تا 84
سوره هود آیه های 69 تا 83
سوره حجر آیه های 51 تا 77
سوره اشعرا آیه های 160 تا 175
سوره نمل آیه های 54 تا 59
سوره عنکوبت آیه های 24 تا 35
.
تفسیر نمونه :
.
جلد دوم ، صفحه 136 به بعد
جلد ششم ، صفحه 242 به بعد
جلد نهم ، صفحه 167 به بعد
جلد یازدهم ، صفحه 97 به بعد
جلد پانزدهم ، صفحه 315 به بعد
جلد پانزدهم ، صفحه 505 به بعد
جلد شانزدهم ، صفحه 256 به بعد
.
تفسیر المیزان :
.
جلد دوم ، صفحه 310 به بعد
جلد هشتم ، صفحه 231 به بعد
جلد دهم ، صفحه 475 به بعد
جلد دوازدهم ، صفحه 262 به بعد
جلد پانزدهم ، صفحه 434 به بعد
جلد پانزدهم ، صفحه 536 به بعد
جلد شانزدهم ، صفحه 166 به بعد
.
کمدی الهی دانته :
.
دوزخ ، سرود دوازدهم تا هفده ام
.
تورات :
.
سفر پیدایش
و
.
لغتنامه دهخدا


پایان
.